صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ١٧٤
دوم: تحريرِ محلّ نزاع؛ كه آنچه اختلاف كرده اند مردمان در آن، چه چيز است؟ پس نوشت در جواب كه: موافقِ عادتِ ديدن هاى خلايق اجسام را اين است كه: جايز نيست ديدنِ ايشان چيزى را، چندان كه نباشد ميان بيننده و ديده شده فضايى كه نفوذ كند در آن شعاعِ بصر، پس چون برطرف شود آن فضا از مجموعِ بيننده و ديده شده ـ به يكى از سه روش؛ اوّل اين كه از بيننده برطرف شود و بس. دوم اين كه از ديده شده برطرف شود و بس. سوم اين كه از هر دو برطرف شود ـ صحيح نمى شود ديدنِ آن بيننده به حسب عادت ديدن ما؛ خواه به خلاف آن عادت ممكن باشد و خواه نه.
.اصل:«وَكَانَ فِي ذلِكَ الِاشْتِبَاهُ؛ لِأَنَّ الرَّائِيَ مَتى سَاوَى الْمَرْئِيَّ فِي السَّبَبِ الْمُوجِبِ بَيْنَهُمَا فِي الرُّؤْيَةِ، وَجَبَ الِاشْتِبَاهُ».
شرح: اين فقره، براى تحريرِ محلّ نزاع است. وكَانَ، عطف است بر لَمْ يَصِحَّ. و مُشارٌ إليهِ ذلِكَ، «انْقِطَاعُ الْهَواءِ عَنْهُما» است. الاِشْتِبَاه: غلط كردنِ مردمان به سبب مانندِ هم بودن حق و باطل. لِأَنَّ، دليل است بر اين كه صورت انقطاعِ هوا قابل اشتباه است. السَّبَب: وسيله چيزى. و مراد اين جا فضا است كه وسيله ديدن است به حسبِ عادت. المُوجِب (به كسر جيم): ربط دهنده دو چيز به هم. يعنى: و شد در انقطاعِ فضا از بيننده و ديده شده، غلطِ مردمان و اختلاف ميان ايشان به سببِ مانند بودن باطل و حق به هم، در جوازِ صورت دوم، بلكه در جواز صورت سوم نيز؛ به دليل اين كه بيننده هر گاه به حسبِ عادت ما مساوى ديده شده باشد در احتياج به فضايى كه ربط دهنده باشد ميان آن دو، به اين معنى كه يكى را بيننده آن ديگرى كند و ديگرى را ديده شده آن ديگرى كند، ثابت مى شود در خلافِ عادت ما اشتباه، به سببِ قياس كه در طبع اكثر مردمان مَرْكوز [١] است. مراد اين است كه: چون مى بينند كه صورت اوّل از سه صورت، خلاف عادت ما جايز است، چنانچه اللّه تعالى اجسام را مى بيند، خيال مى كنند كه صورت دوم نيز جايز
[١] مَركوز: نهاده شده و ثابت و محكم شده و برقرار شده. ر.ك: لغت نامه دهخدا (مركوز).