صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ١٧٣
شقّ اوّل، باطل است، واِلّا معرفتى كه در دار دنيا از راه اكتساب است، مقارنِ ايمان نيست؛ چه آن معرفت، ضدّ ايمان خواهد بود بنابراين شقّ، پس نخواهد بود در دنيا مؤمنى؛ چه مكلّفان نديده اند اللّه تعالى را در دنيا. و بنا بر شقّ دوم، خالى نشد اين شناختى كه از راه اكتساب است از زوال به سبب حدوث ضدّ آن، كه معرفت ضرورت باشد در معراج يا در معاد و حال اين كه زايل نمى شود ايمانِ مؤمنان حقيقى در معاد؛ چه جاى دنيا از محمّد صلى الله عليه و آله در شب معراج. پس اين كه گفتيم: برهان است بر اين كه اللّه تعالى ديده نمى شود به شخص؛ چه ديدن به شخص مى رساند سوى آنچه بيان كرديم.
[حديث] چهارم
.اصل: [وَعَنْهُ] عَنْ أَحْمَدَ بْنِ إِسْحَاقَ، قَ «لَا تَجُوزُ الرُّؤْيَةُ مَا لَمْ يَكُنْ بَيْنَ الرَّائِي وَالْمَرْئِيِّ هَوَاءٌ يَنْفُذُهُ الْبَصَرُ، فَإِذَا انْقَطَعَ الْهَوَاءُ عَنِ الرَّائِي وَالْمَرْئِيِّ، لَمْ تَصِحَّ الرُّؤْيَةُ».
شرح: در اين حديث، سه قسم گفتگو است در جوابِ سائل؛ اوّل: تمهيدِ مقدّمه تحريرِ محلّ نزاع. دوم: تحريرِ محلّ نزاع. سوم: دليل عقلى بر امتناع رؤيت. و اين فقره، براى قسم اوّل است و چون قاعده آداب بحث اين است كه تحريرِ محلّ نزاع را پيش از دليل ذكر كنند، امام در جواب، رعايت ترتيب سؤال نكرد. الْهَوَاء: عنصرى از چهار عنصر كه مشهور است، و فضاى خالى. و مراد اين جا، فضا است؛ خواه خالى و خواه پر. يعنى: روايت است از احمد بن اسحاق گفت كه: نوشتم سوى امام على نقى عليه السلام مى پرسيدم او را از دو چيز: اوّل: ديدنِ كسى اللّه تعالى را؛ كه آيا جايز است يا نه؟