صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ١٦٩
رَءَاهُ نَزْلَةً أُخْرَى» . پس گفت امام رضا عليه السلام كه: به درستى كه بعد از اين آيت چيزى هست كه دلالت مى كند بر آنچه ديده، زيرا كه گفته كه: «مَا كَذَبَ الْفُؤَادُ مَا رَأَى» . مى گويد به اين تقريب، به عنوانِ كنايه، كه اعتقادِ باطل نكرده فؤاد محمّد در وصايتِ على. پس از اين معلوم شد كه نديده آن چيز را چشم هاى محمّد، بلكه دلش ديده، بعد از آن خبر داد به آنچه ديده، پس گفت كه: «وَلَقَدْ رَأَى مِنْ ءَايَـتِ رَبِّهِ الْكُبْرَى» . وجه دلالت اين كه، آياتِ اللّه تعالى غير اوست و به تحقيق، اللّه تعالى گفته كه: «وَ لَا يُحِيطُونَ بِهِ عِلْمًا» چنانچه بيان شد؛ چه چون ديد اللّه تعالى را چشم ها، پس به تحقيق احاطه كرد به او علم و فرود آمد شناخت بر ذات او.
.اصل: فَقَالَ أَبُو قُرَّةَ: فَتُكَذِّبُ بِالرِّو «إِذَا كَانَتِ الرِّوَايَاتُ مُخَالِفَةً لِلْقُرْآنِ، كَذَّبْتُهَا، وَمَا أَجْمَعَ الْمُسْلِمُونَ عَلَيْهِ أَنَّهُ لَا يُحَاطُ بِهِ عِلْماً، وَ «لَا تُدْرِكُهُ الْأَبْصَارُ» [١] وَ «لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَىْ ءٌ» [٢] ».
شرح: تَكْذِيب، چون متعدّى به «باء» شود، اشعار به صدقِ مُكَذَّبٌ بِهِ دارد، مثل كذب؛ و لهذا امام، ترك باء كرده [است]. يعنى: پس گفت اَبو قرّه كه: پس منكر مى شوى حديث هايى را كه در وقوعِ رؤيت واقع شده؟ پس گفت امام رضا عليه السلام كه: چون باشد آن حديث ها مخالف قرآن، دروغ مى شمرم آنها را. و آنچه اتّفاق كرده اند مسلمانان بر آن، اين است كه اللّه تعالى احاطه كرده نمى شود به او به وسيله دانش و ادراك نمى كند او را اَبصار و نيست مانند در اسمِ جامدِ محضِ اين قسم كسى را هيچ چيز. بيانِ اينها شد.
[١] انعام (٦): ١٠٣.[٢] شورى (٤٢): ١١.