صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ١٥٠
شمرد در خلايق به حكومت ميان ايشان از پيشِ خود، مى گويد در سوره نجم كه: و آيا آن منافق خبردار نشده اين را كه تا كنه ذات صاحبِ كلِّ اختيارِ توست انتهاى تبيان كتاب الهى چيزها را، پس چون رسيد گفتگو تا كنه ذاتِ اللّه عزّ و جلّ، پس نگاه داريد خود را از گفتگو؛ چه از كتاب الهى معلوم نمى شود، بلكه معلوم مى شود كه نمى توان دانست، چنانچه در شرح حديث آينده بيان مى شود.
[حديث] چهارم
.اصل: [عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ، عَنْ أَبِيهِ، ع «يَا مُحَمَّدُ، إِنَّ النَّاسَ لَا يَزَالُ بِهِمُ الْمَنْطِقُ حَتّى يَتَكَلَّمُوا فِي اللّه ِ، فَإِذَا سَمِعْتُمْ ذلِكَ، فَقُولُوا: لَا إِلهَ إِلَا اللّه ُ الْوَاحِدُ الَّذِي لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ».
شرح: روايت است از محمّد بن مسلم گفت كه: گفت امام جعفر صادق عليه السلام كه: اى محمّد! به درستى كه مردمان، هميشه ايشان را است گفتگو به وحى در مشكلات و غير وحى در بديهيّات و مانند آنها، مگر وقتى كه گفتگو در ذات اللّه تعالى كنند، پس چون شنيديد آن گفتگو را، پس بگوييد در ردّ گفتگوى ايشان كه: نيست مستحقّ عبادت مگر اللّه كه يگانه و بسيط است، آن، كسى است كه نيست مانند آن قسم، كسى در اسم جامدِ محض هيچ چيز، پس كنه ذات او معلوم كسى نمى شود؛ چه كنه بسيط يا بديهى است، يا ممكن الكسب نيست. و اوّل باطل است؛ چه مانند ندارد، پس ثانى ثابت شد. «لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَىْ ءٌ» [١] در سوره شورى است و بيانِ آن گذشت در حديث چهارمِ باب دوم.
[حديث] پنجم
.اصل: [عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا، عَنْ أَحْمَدَ ب «يَا زِيَادُ، إِيَّاكَ وَالْخُصُومَاتِ؛ فَإِنَّهَا تُورِثُ الشَّكَّ، وَتُحْبِطُ الْعَمَلَ، وَتُرْدِي صَاحِبَهَا، وَعَسى أَنْ يَتَكَلَّمَ فِي الشَّيْءِ [٢] ، فَلَا يُغْفَرَ لَهُ؛ إِنَّهُ كَانَ فِيمَا مَضى قَوْمٌ تَرَكُوا عِلْمَ مَا وُكِّلُوا بِهِ، فَطَلَبُوا [٣] عِلْمَ مَا كُفُوهُ، حَتّى انْتَهى كَلَامُهُمْ إِلَى اللّه ِ ـ عَزَّ وَجَلَّ ـ فَتَحَيَّرُوا ، حَتّى أَنْ كَانَ الرَّجُلُ لَيُدْعى مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ فَيُجِيبُ مِنْ خَلْفِهِ وَيُدْعى مِنْ خَلْفِهِ فَيُجِيبُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ».
[١] شورى (٤٢): ١١.[٢] كافى مطبوع: «بالشيء».[٣] كافى مطبوع: «وطلبوا».