صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ١٥
شرح: بدان كه امام عليه السلام سه قسم سخن با زنديق گفته ، و اين ، اشارت به قسم اوّل است . و حاصل اين ، اين است كه هر كه نظر كرده باشد در اين جهان و ترتّب اجسام كه هر كدام مكانى و مقدارى و صفتى دارد و با وجود آن ، دعوى كند كه آن ، حادثِ به تدبيرِ صاحب ملكوت نيست ، مكابره مى كند البتّه و خلاف مدّعاى او معلوم اوست ، موافق آنچه مى آيد در حديث دوم «بابُ النِّسْبَةِ» كه باب هفتم است كه : «مَعْرُوفٌ عِنْدَ كُلِّ جَاهِلٍ» . [١] و احتياج به اين نوع سخن براى اين شده كه مبادا زنديق گويد كه : اختلاف بى مكابره شده ميان ما و شما در اين مسئله و در دليل اين مسئله ، پس داخل غيب باشد كه بى رسول و كتاب الهى نمى توان دانست به اعتقاد شما . و اين ، خلاف محكمات قرآن و احاديث است كه شما اعتقادِ راستى آنها داريد ؛ چه استدلال بر هستىِ آفريدگارِ به تدبير ، به دليل عقلىِ محض در آنها بسيار است ؛ بلكه چون دلالت معجزِ پيغمبران بر راستى ايشان ، موقوف است بر دانستنِ آفريدگارِ به تدبير ، استدلال به دليل نقلى ، ممكن نيست ؛ چه دور لازم مى آيد . مخفى نماند كه اين ترقّى ، باطل است ، چنانچه بيان شد در شرح عنوان اين باب. الاِسْم : لفظى كه دلالت بر معيّن كند و در اوّل آن ، «أب» يا «ابن» نباشد و مدح يا ذمّ نيز در آن ، منظور نباشد . العَبْد : بنده و غلام . و هر دو ، اين جا مناسب است . الكُنْية (به ضمّ كاف و سكون نون و فتح ياء دو نقطه در پايين) : لفظى كه دلالت بر معيّن كند و در اوّل آن «أب» يا «ابن» باشد. أَ مِنْ مُلُوكِ الأَرْضِ استفهام انكارى است . أَمْ منقطعه براى استفهامى ديگر است كه انكارى است . پس مراد ، اثبات شقّ ثالث است كه مذكور نيست ، و بر اين قياس است عَبْدُ إلهِ السَّمَاءِ أمْ عَبْدُ إلهِ الأَْرْضِ . تُخْصَمْ (به خاء با نقطه و صاد بى نقطه) به صيغه مضارع مجهول مخاطب «باب ضَرَبَ» ، مجزوم است . الخَصْم : غالب شدن بر كسى در گفتگو .
[١] الكافي ، ج ١ ، ص ٩١ ، ح ٢ .[٢] ر . ك : الصحاح ، ج ٥ ، ص ١٨١١ (كلل) ؛ بحارالأنوار ، ج ٣٣ ، ص ١٣١ ؛ أحكام القرآن ، جصّاص ، ج ٢ ، ص ١١٣ ؛ تفسير الثعلبي ، ج ٣ ، ص ٢٧٠ .