صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ١٣٨
«أَحَداً» و «صَمَداً» تمييزِ «نِسْبَة» است. أَزَليّاً و صَمَديّاً نعتِ «صَمَداً» است و اشارت است به اين كه «الف لام» در «الصَّمَد» دلالت بر حصر مى كند؛ به اين معنى كه حاجت روايىِ ديگران در پهلوى او هيچ است. پس «ياء» در «صَمَديّاً» براى مبالغه است، مثل «أَحْمَرِيّ» به معنىِ به غايت سرخ. يعنى: پرسيدم امام جعفر صادق عليه السلام را از سوره «قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ» . پس گفت كه: نسبِت اللّه تعالى است كه روانه كرده آن را سوى مخلوقان خود، به اين روش كه أحد است، صمدِ ازلىِ صمدى است. و چون صمدِ ازلىِ صمدى، احتياج به بيان داشت گفت:
.اصل:«لَا ظِلَّ لَهُ يُمْسِكُهُ ، وَهُوَ يُمْسِكُ الْأَشْيَاءَ بِأَظِلَّتِهَا، عَارِفٌ بِالْمَجْهُولِ، مَعْرُوفٌ عِنْدَ كُلِّ جَاهِلٍ، فَرْدَانِيّاً، لَا خَلْقُهُ فِيهِ، وَلَا هُوَ فِي خَلْقِهِ، غَيْرُ مَحْسُوسٍ وَلَا مَجْسُوسٍ، لَا تُدْرِكُهُ الْأَبْصَارُ عَلَا فَقَرُبَ ، وَدَنَا فَبَعُدَ، وَعُصِيَ فَغَفَرَ، وَأُطِيعَ فَشَكَرَ، لَا تَحْوِيهِ أَرْضُهُ، وَلَا تُقِلُّهُ سَمَاوَاتُهُ، حَامِلُ الْأَشْيَاءِ بِقُدْرَتِهِ، دَيْمُومِيٌّ، أَزَلِيٌّ، لَا يَنْسى وَلَا يَلْهُو، وَلَا يَغْلَطُ وَلَا يَلْعَبُ، وَلَا لِاءِرَادَتِهِ فَضْلٌ [١] ، وَفَصْلُهُ جَزَاءٌ، وَأَمْرُهُ وَاقِعٌ».
شرح: الظِّلّ: كسى كه سايه نگاهدارى بر چيزى اندازد، مثل باغبان براى ميوه ها و مانند آن. و اللّه تعالى به تدبير خود، براى هر چيزى كه آفريده براى نفعِ مردمان، نگاهداران قرار داده كه لاعلاج سايه بر آن چيز مى اندازند، خواه به قصد خوب كه آن را يمين مى نامند و نادر است و خواه به قصد بد كه آن را شمال مى نامند و بسيار است، تا آن نفع از آن چيز حاصل شود براى مردمان، چنانچه در سوره نحل گفته كه: «يَتَفَيَّؤُاْ ظِـلَــلُهُ و عَنِ الْيَمِينِ وَ الشَّمَآئِلِ سُجَّدًا لِّلَّهِ وَ هُمْ دَ خِرُونَ» [٢] . فَرْدَانِيّاً منسوب به فرد است به زياده الف و نون براى مبالغه؛ و ياء نسبت نيز براى مبالغه است، مثل «أَحْمَريّ» به معنىِ به غايت سرخ. و آن، مفعول دوم معروف است بنا بر مذهب هشام ـ كه عرف را ملحقّ به علم مى داند در دو مفعول داشتن ـ و بنا بر
[١] كافى مطبوع: «فصل» به صاد مهمله.[٢] نحل (١٦): ٤٨.[٣] اعراف (٧): ١٧٦.[٤] الحاقّه (٦٩): ٣٠.