صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ١٢٦
كه در مخلوقين مى باشد. بيانِ اين آن كه: او پيش از اوّلِ حوادث است بى تمهيد مقدّمه و بى شوقِ پايان كارى و بى شوقِ منتهاى پايان كارى، بريده شده از او پايان كار و او پايان كارِ هر پايانِ كار است. پس گفت رأس الجالوت كه: روانه شويد با؛ ما چه دانش او بيشتر است از آنچه گفته مى شود در او.
[حديث] پنجم
.اصل: [وَ بِهذَا الْاءِسْنَادِ، عَنْ أَحْمَدَ بْن «جَاءَ حِبْرٌ مِنَ الْأَحْبَارِ إِلى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام ، فَقَالَ: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ، مَتى كَانَ رَبُّكَ؟ فَقَالَ لَهُ: ثَكِلَتْكَ أُمُّكَ، وَمَتى لَمْ يَكُنْ حَتّى يُقَالَ: مَتى كَانَ؟ كَانَ رَبِّي قَبْلَ الْقَبْلِ بِلَا قَبْلٍ، وَبَعْدَ الْبَعْدِ بِلَا بَعْدٍ، وَلَا غَايَةَ وَلَا مُنْتَهى لِغَايَتِهِ، انْقَطَعَتِ الْغَايَاتُ عِنْدَهُ، فَهُوَ مُنْتَهى كُلِّ غَايَةٍ».
شرح: الْحِبْر (به كسر و فتح حاء بى نقطه و سكون باء يك نقطه و راء بى نقطه): دانا. «الف لام» الْأَحْبَار، براى عهد خارجى است و مراد، دانايانِ جُهودان است. الثُّكْل (به ضمّ ثاء سه نقطه و سكون كاف؛ و به فتح ثاء و فتح كاف، مصدر بابِ «عَلِمَ»): مرده ديدن فرزند را يا مانند فرزند را. اگر «كَانَ» در كَانَ رَبِّي، از زيادتىِ كاتبان نباشد، عطف در وَبَعْدَ الْبَعْدِ دو احتمال دارد: اوّل اين كه از قبيل عطفِ جمله بر جمله باشد به تقدير «وَهُوَ بَعْدُ الْبَعْدِ». دوم اين كه از قبيل عطف مفرد بر مفرد باشد و مبنى بر نوعى از مَجاز باشد، نظيرِ عَلَّفْتُهُ تَبِناً وَمَاءً بَارِداً»، يا نظير «جَاءَتِ الْقِيَامَةُ» كه اِخبار از مستقبل به لفظِ ماضى شده براى افاده تحقّق وقوع. و بر هر تقدير، موافق است با آنچه گذشت در حديث سوم اين باب كه: «وَلَا يَكُونُ مِنْهُ خِلْواً بَعْدَ ذَهَابِهِ». [١]
[١] الكافي، ج ١، ص ٨٨ ، ح ٣.