صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ١١٣
وقت تكلّم به اين كلام، چون اذهان حادثه هستند، قدرت او شى ء باشد و صفت او باشد در اذهان، پس تعبير از آن به شى ء و به صفت، در اين وقت مى توان كرد. پس برخاست سوى امام رفت آن مرد، پس بوسيد سرش را و گفت كه: گواهى مى دهم اين كه مستحقّ عبادت نيست مگر اللّه تعالى؛ و اين كه محمّد، فرستاده اللّه تعالى است به خلايق؛ و اين كه على، وصىّ رسول اللّه تعالى است؛ و اوست و بس ايستادگى كننده بعد از رسول به آن كارى كه واداشته او را به آن كار رسول اللّه تعالى صلى الله عليه و آله ؛ و اين كه شما خانواده رسول، امامانِ راستگوييد، نه همچشمانِ شما؛ و اين كه تو و بس، جانشينى بعد از امامانِ راستگو. اين، اشارت است به قول اللّه تعالى در سوره توبه: «يَـأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ اتَّقُواْ اللَّهَ وَ كُونُواْ مَعَ الصَّـدِقِينَ» : [١] اى جماعتى كه ايمان آوردند! بترسيد از اللّه تعالى و باشيد با امامانِ راستگو در حكم الهى، كه حكم ايشان در دين، به پيروىِ ظن نيست.
[حديث] سوم
.اصل: [مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيى ، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ «وَيْلَكَ ، إِنَّمَا يُقَالُ لِشَيْءٍ لَمْ يَكُنْ : مَتى كَانَ؛ إِنَّ رَبِّي ـ تَبَارَكَ وَتَعَالى ـ كَانَ وَلَمْ يَزَلْ حَيّاً بِلَا كَيْفٍ وَلَمْ يَكُنْ لَهُ «كَانَ»، وَلَا كَانَ لِكَوْنِهِ كَوْنُ كَيْفٍ، وَلَا كَانَ لَهُ أَيْنٌ، وَلَا كَانَ فِي شَيْءٍ، وَلَا كَانَ عَلى شَيْءٍ، وَلَا ابْتَدَعَ لِمَكَانِهِ مَكَاناً، وَلَا قَوِيَ بَعْدَ مَا كَوَّنَ الْأَشْيَاءَ، وَلَا كَانَ ضَعِيفاً قَبْلَ أَنْ يُكَوِّنَ شَيْئاً، وَلَا كَانَ مُسْتَوْحِشاً قَبْلَ أَنْ يَبْتَدِعَ شَيْئاً، وَلَا يُشْبِهُ شَيْئاً مَذْكُوراً، وَلَا كَانَ خِلْواً مِنْ الْمُلْكِ قَبْلَ إِنْشَائِهِ، وَلَا يَكُونُ مِنْهُ خِلْواً بَعْدَ ذَهَابِهِ».
شرح: كَانَ در اوّل، از افعال ناقصه و تامّه مى تواند بود؛ و بنا بر اوّل، وَلَمْ يَزَلْ عطف بر
[١] توبه (٩): ١١٩.