صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ١١٠
و وجود ، مصدر باب «ضَرَبَ» از متعدّى است ، به معنى داشتن . و مراد ، داشتن اللّه تعالى است قدرت به استقلال را. و بعضى مى گويند كه : استعمال عدم در نيستى و استعمال وجود در هستى اين جا شده و آن خوب نمى نمايد . و «الاِبْتِدَاءَ أَزَلُهُ» براى بيان هر يك از دو جمله است : اوّل «لَا تَصْحَبُهُ الْأَوْقَاتُ» . دوم «لَا تَرْفِدُهُ الْأَدَوَاتُ» . و مراد به ابتدا ، احداث اوّلِ حوادث است و آن ، آب است . و مراد به اَزَل (به فتح همزه و فتح زاء بانقطه) دوامِ كون ، در جانب ماضى است ؛ و مراد اين است كه : كسى كه دوامِ كون داشته باشد پيش از ابتداى حادثِ اوّل ، صاحب اوقات نمى باشد و محتاج به ادوات نمى باشد . و شبيه به اين كلام مى آيد در حديث چهارمِ باب بيست و دوم ـ كه «بابُ جَوَامِعِ التَّوْحِيد» است و آن سياقتى ديگر و بيانى ديگر دارد . سُبْحَانَ مناداى مضاف است به تقدير حرف ندا ، يا منصوب به اِغرا است به تقدير «أَلْزِمْ سُبْحانَ» كه به صيغه امر باب «عَلِمَ» است ، يا مفعول مطلق فعل محذوف است به تقدير «أَسْبَحُ سُبْحَانَ» كه به صيغه مضارع متكلّمِ معلومِ باب «مَنَعَ» يا بابِ «تَفْعيل» است . و «سُبْحَانَ» مصدر باب «مَنَعَ» يا اسم مصدر باب «تَفْعِيل» است و بر هر تقدير ، به معنى تنزيه از هر نقصان و قبيح است. لَمْ يَزَلْ (به فتح زاء) از افعال ناقصه است . فَرْداً ، خبر هر دو فعل است به عنوان تنازع . صَمَداً ، مفعول فعل محذوف است به تقدير «أَعْني» ؛ و مى تواند بود كه خبر فعل دوم باشد بنابر اين كه «فَرْداً» خبر فعل اوّل باشد به عنوان لَفّ و نشر مرتّب . و معنى صمد مى آيد در «بابُ تَأْوِيلِ الصَّمَد» كه باب هيجدهم است . و اگر «صَمَداً» اين جا به معنى قادر يا به معنى غنى باشد ، مى تواند بود كه خبرِ بعد از خبر هر دو فعل باشد. يعنى: پرسيد نافع بن ازرق امام محمّد باقر عليه السلام را به اين روش كه گفت: خبر ده مرا از اللّه تعالى كه كى بود؟ پس امام گفت كه: كى نبود ، تا خبر دهم تو را كه كى بود ، اى تنزيهِ كسى كه هميشه بوده و هميشه خواهد بود يكتاى بى همتا ، مى خواهم مقصود در حاجت ها را كه نگرفته هرگز براى خود جفتى و نه فرزندى .