صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ١٠٩
اين است كه امتداد كَوْن ، كه آن را مكان مى توان گفت ، دو قسم است : قسم اوّل : آنچه انقطاع ندارد نه در جانب ماضى و نه در جانب مستقبل ؛ و آن را به اعتبارِ جانب اوّل ، اَزَل مى نامند و به اعتبار جانب دوم ، اَبَد مى نامند . قسم دوم : آنچه انقطاع دارد در جانب ماضى ، خواه انقطاع در جانب مستقبل نيز داشته باشد و خواه نه ؛ و آن را وقت و اجل و حين و زمان مى نامند و از اين ظاهر مى شود كه وقت ، حالتى است براى كَوْن ؛ و كَوْن ، حالتى است براى كائن . و چون كَوْنِ هر حادث غيرِ كَوْن ، حادثى ديگر است ، پس وقت هر حادثِ غير وقت ، حادثى ديگر است و هر كدام مصاحبِ حادث خود است و مصاحب حادثى ديگر نيست ، هر چند كه آن دو حادث ، مقارن يكديگر باشند در ابتدا و انتها ؛ زيرا كه مقارنت ، اعمّ است از مصاحبت كه مذكور شد ، پس اللّه تعالى صاحب هيچ وقتى نيست ، چنانچه در نهج البلاغه در خطبه اى كه اوّلش «مَا وَحَّدَهُ مَنْ كَيَّفَهُ» است ، مذكور است كه : «لَا تَصْحَبُهُ الْأَوْقَاتُ ، وَلَا تَرْفِدُهُ الْأَدَوَاتُ ، سَبَقَ الْأَوْقَاتَ كَوْنُهُ ، وَالْعَدَمَ وُجُودُهُ ، وَالْاِبْتِدَاءَ أَزَلُهُ» . [١] بيانش اين است كه : «لَا تصْحَبُهُ» به صاد بى نقطه و حاء بى نقطه و باء يك نقطه ، به صيغه مضارع غايبه معلومِ باب «عَلِمَ» است . و«لَا تَرْفِدُهُ» به راء بى نقطه وفاء ودال بى نقطه ، به صيغه مضارع غايبه معلومِ بابِ «إِفْعَال» است . الْاءِرْفاد : اعانت . «الْأَدَوَاتُ» جمع «اَداة» : آلت هاى فعل ، مثل دست و پا و تيشه و ارّه . و مراد اين است كه : فعل او به محض قولِ «كُنْ» است بى حاجت به حركتى و تحريك آلتى و مانند آنها . جمله «سَبَقَ» تا آخر ، استيناف بيانىِ دو جمله سابق است به عنوان لَفّ و نَشر مرتّب ؛ به اين روش كه «سَبَقَ الْأَوْقَاتَ كَوْنُهُ» براى بيان «لَا تَصْحَبُهُ الْأَوْقَاتُ» است . و كَوْن ، به معنى هستى است . و «الْعَدَمَ وُجُودُهُ» براى بيان «لَا تَرْفِدُهُ الْأَدَوَاتُ» است . و عَدَم ، به فتح عين و فتح دال و به ضمّ عين و سكون دال ، مصدر باب «عَلِمَ» از متعدّى است ، به معنى نداشتن . و مراد ، نداشتن ديگران است قدرت به استقلال را .
[١] نهج البلاغة ، ص ٢٧٢ ، خطبه ١٨٦ .