صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ١٠٣
يا مانند مشتقّ است و آن غير ذاتى است كه معنا و مقصودِ اصلى آن است و آن ذات ، به توهّم خلايق در نمى آيد . اين اشارت است به بطلان مذهب اوّل از چهار مذهب كه در شرح حديث اوّل گذشت. پس هر كه عبادت كرد اسم را نه معنا را ، پس به تحقيق كافر شد و عبادت نكرد چيزى را . اين اشارت به بطلان مذهب دوم است از چهار مذهب . و هر كه عبادت كرد اسم را و معنا را ، پس به تحقيق كافر شد و عبادتِ دو چيز كرد . پس مراد به كفر اين جا اِشراك است ، نه عبادتِ معبودِ به حق نكردن . و اين اشارت است به بطلان مذهب سوم از چهار مذهب . و هر كه عبادت كرد معنا را نه اسم را ، پس كار او توحيد است نه كار ديگران . و اين اشارت است به حقّيّت مذهب چهارم از چهار مذهب. بدان كه در اين جا اعتراضى و جوابى به خاطر مى رسد ؛ اعتراض اين كه : منافات است ميان «لَمْ يَعْبُدْ شَيْئاً» و ميان «عَبَدَ اثْنَيْنِ» ؛ چه اوّل ، دلالت مى كند بر اين كه اسم ، چيزى نباشد و دوم ، دلالت مى كند بر اين كه اسم ، چيزى باشد . جواب اين كه: «لَمْ يَعْبُدْ شَيْئاً» دلالت نمى كند بر اين كه اسم ، چيزى نباشد ، بلكه دلالت براين مى كند كه مقصود صاحبِ مذهب دوم ، عبادت معنا است نه اسم و چون اسمى كه او تصوّرِ آن كرده بى مسمّا است ـ چنانچه تفصيل آن گذشت در شرح حديث اوّل ـ لازم مى آيد بر او كه عبادتِ او به اسمْ منصرف شود نه به معنا . و به اين اعتبار ، مذهب دوم به او منسوب شده ، نه به اعتبارِ صريح قصد او . پس مراد از «لَمْ يَعْبُدْ شَيْئاً» اين است كه : مقصود به عبادت او كه معنا باشد چيزى نيست و اين منافات ندارد با آن كه اسم چيزى باشد .
.اصل:«أَ فَهِمْتَ يَا هِشَامُ؟» . قَالَ: فَقُلْتُ: زِدْنِي، قَالَ: «إِنَّ لِلّهِ تِسْعَةً وَتِسْعِينَ اسْماً، فَلَوْ كَانَ الِاسْمُ هُوَ الْمُسَمّى، لَكَانَ كُلُّ اسْمٍ مِنْهَا إِلهاً، وَلكِنَّ اللّه َ مَعْنىً يُدَلُّ عَلَيْهِ بِهذِهِ الْأَسْمَاءِ ،