صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ١٠
و بعضى مى گويند كه : سمع ـ مثلاً ـ قسمى از علم است و صفتى على حِدَه نيست . و در بيان اين مى گويند كه : علم ، به اعتبار اين كه متعلّق به جزئيّات است ، مُسمّى به ادراك مى شود و ادراك به اعتبار اين كه متعلّق به آواز است ، مُسمّى به سمع مى شود ؛ و نظير اين ، اين است كه قدرت بر آفتاب ، عين ذات اوست و به غير آفتاب تعلّق نمى گيرد. بدان كه از اين مقدّمه بديهيّه واضح مى شود مسائل بسيار ؛ از آن جمله ، هفت مسئله است كه بسيار واضح است : اوّل ـ كه اَوضح واضحات است ـ اين كه : هر چه غير اوست ، به تدبير او حادث است زماناً . تنبيه بر اين ، اين كه اثر فاعلى كه ايجاد او به عنوان تدبير و رعايت مصلحت باشد ، متأخّر است از ذات او زماناً ؛ چه لازمِ ذات او نمى باشد ، والّا از قدرت ، جز نامى نخواهد داشت ؛ و دائمى نيز نمى باشد ، والّا از تدبير ، جز نامى نخواهد داشت . تنبيه ديگر اين كه : علمِ مدبّر به رجحان فعل بر ترك ، به جهتى از جهات ، پيش از تدبير اوست زماناً ، لهذا عقل تجويز نمى كند كه آدمى در آنِ حدوث خود كارى به تدبير كند. تنبيه ديگر اين كه : هر يك از عجايز و اطفالى كه خود را شناخته باشند و عوامى كه ذهن ايشان خالى باشد از تشكيكات زنادقه ، اگر پرسيده شود كه آيا مى تواند بود كه چيزى هميشگى باشد و ايجاد ، تعلّق به آن گيرد ، حكم به امتناع مى كند ؛ چه جاى اين كه آن ايجاد ، به عنوان تدبير باشد . و لهذا ابن بابويه در كتاب توحيد در «بَابُ مَجْلِسِ الرِّضَا عليه السلام مَعَ سُلَيْمَانِ الْمَرْوَزِي» در حديثى طويل گفته كه: قَالَ الرِّضَا عليه السلام : «فَالَّذِي يُعْلِمُ النَّاسَ أَنَّ الْمُرِيدَ غَيْرُ الإْرَادَةِ، وَ أَنَّ الْمُرِيدَ قَبْلُ الإْرَادَةِ، وَأَنَّ الْفَاعِلَ قَبْلُ الْمَفْعُولِ» . [١] و گاهى ائمّه عليهم السلام در اين مقام ، اكتفا به دعوى كرده اند ، مثل آنچه مى آيد در حديث چهارمِ باب پانزدهم كه : «لَمْ يَتَكَوَّنْ فَيُعْرَفَ كَيْنُونِيَّتُهُ بِصُنْعِ غَيْرِهِ» [٢] و مى آيد در حديث
[١] التوحيد ، ص ٤٤٦ ، ح ١ .[٢] الكافي ، ج ١ ، ص ١١٣ ، ح ٤ .