مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨٨
مجـموعه آثار اسـتاد شهيد مطـهری، جلد ١٢، ص ٨٨
بشود نیستند. یک وقت هست که ما رابطه جوهر و عرض را رابطهای از قبیل رابطه منضم و منضمٌ الیه میدانیم، میگوییم جوهری وجود دارد، در مرتبه بعد از وجود او وجود دیگر بر وجود او علاوه شده است، که در باب کیفیات معمولا چنین حرفی را میزنند. ولی ایشان در هیچ جا چنین مطلبی را قبول نداشت و بالخصوص در بعضی از اعراض از قبیل کم و وضع. گفت این طور نیست که این وضع امری است غیر از وجود جوهر و به وجود آن ضمیمه شده است. این وضع، یا وجودش عین وجود جوهر است یا یک لازمه وجود اوست یعنی لازمهای است که از وجود جوهر انتزاع میشود، بنابراین وجودش عین وجود جوهر است. در لوازم اینچنین، فرض ثبات ملزوم و تحرک لازم نمیشود. مثلا «ابوّت» را که از وجود یک ذات که اَب است انتزاع میشود مقایسه کنید با «سفیدی» که عارض یک جسم شده. (ممکن است کسی قائل بشود که سفیدی غیر از جسم چیز دیگری است و امری است که بر آن علاوه شده.) سفیدی تغییر میکند، جسم به حال خودش باقی است. ولی شما در ابوّت آیا میتوانید حتی این فرض را بکنید که ابوّت تغییر میکند بدون آنکه در ذات اب تغییری پیدا شود، فقط ابوّت دارد تغییر میکند؟ میگویید این یک نسبت است، نسبتی است که از این ذات انتزاع میشود، یا تغییری در آن پیدا نمیشود یا اگر تغییری پیدا شود به تبع منشأ انتزاعش است.
ایشان باز چسبیده به آن حرف. اگر هم حرف درستی باشد ـ که تا حدی حرف درستی است ـ شیخ که چنین حرفی نزده است؛ ولی ایشان به این حرف هم استدلال میکند.