مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٥١
مجـموعه آثار اسـتاد شهيد مطـهری، جلد ١٢، ص ٧٥١
اجزاء از کل. پس میان اجزاء و کل نوعی تقدم و تأخر قائلیم. این هم باز درکی است که ذهن ما در چنین مواردی دارد.
تقدم و تأخر بالعلّیه
مورد دیگر علیتهاست. ما در جای خودش ثابت کردهایم که: الشیء ما لم یجب لمیوجد؛ یعنی تا وجود یک چیز به حد ضرورت نرسد موجود نمیشود. از طرف دیگر شیء بدون علت موجود نمیشود و علتش هم تا وجوب و ضرورت پیدا نکند موجود نمیشود. فرض کنید الف علت ب باشد. اگر از ما بپرسند «ب چرا وجود پیدا کرد؟ چه مانعی داشت که ب وجود پیدا نکند؟» میگوییم: ب در شرایطی قرار گرفته بود که وجودش ضروری بود؛ یعنی وجود ب وجوب پیدا کرد. چرا وجوب پیدا کرد؟ چون علتش که الف است وجوب پیدا کرد. پس ما در اینجا دو ضرورت و وجوب و به تعبیر دیگر دو وجود ضروری داریم: وجود علت و وجود معلول[١] . در
اینجا ما نوعی تقدم و تأخر میان وجود ضروری علت و وجود ضروری معلول قائلیم. این چیزی است که عقل ما درک میکند و اصلا به حس ما مربوط نیست. از نظر حس ما احیانا علت و معلول مقارن یکدیگرند، ولی از نظر عقل ما علت تقدم دارد بر معلول. وقتی تسبیحی در دست ما باشد دستمان را که حرکت میدهیم تسبیح هم حرکت میکند. اینها دو شیءاند که همزمان با یکدیگر حرکت میکنند؛ یعنی این طور نیست که اول دست حرکت کند و در آنِ بعد تسبیح حرکت کند، بلکه اینها دو حرکت همزماناند. ولی در عین حال میگوییم «تحرکت الید فتحرکت السبحة»؛ یعنی با «فاء» ذکر میکنیم: دست حرکت کرد «پس» تسبیح حرکت کرد. آیا مقصود از این «پس» این است که تسبیح در آنِ دوم حرکت کرد؟ نه، ولی در عین حال اینجا نوعی تقدم و تأخر درک میکنیم. در اینجا در آنِ واحد دو وجود پیدا شده است که هر دو هم ضروریاند، ولی یکی از این دو وجود وابسته به دیگری است و آن دیگری مستغنی از این است. حرکت تسبیح وابسته به حرکت دست است، ولی حرکت دست وابسته به حرکت تسبیح نیست. این است که این را با کلمه
[١] . میتوانيد بگوييد «ضرورت علت و ضرورت معلول» و نيز میتوانيد بگوييد «وجود ضروری علت ووجود ضروری معلول».