مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٢٩
مجـموعه آثار اسـتاد شهيد مطـهری، جلد ١٢، ص ٧٢٩
اشکال به عبارت شیخ
اینجا قهرا همین اشکالات را به شیخ کردهاند که چطور شما گفتهاید «کل موجود عن غیره یستحق العدم لو انفرد»؟ اگر موجود عن غیره خودش به خودی خود مستحق عدم باشد میشود ممتنعالوجود. بعد هم این «أو» در جمله شما چیست؟ آیا به معنی «تردید» است؟ در اینجا تردید معنی ندارد، باید یکی از این دو را بگویید. پس به تعبیر حاجی، لابد «أو» برای إضراب است؛ یعنی اول تعبیری کردهاید و بعد تعبیر درستتر را آورده و گفتهاید «لایکون له الوجود لو انفرد». اگر بگویید «یستحقّ العدم لو انفرد» حرف نادرستی است ولی اگر صحیح باشد حدوث ذاتی را درست میکند. اگر بگویید «لا یکون له الوجود لو انفرد» حرف صحیحی است ولی حدوث ذاتی را درست نمیکند. خلاصه، این اشکالی بوده است بر حرف شیخ.
توجیه خواجه برای عبارت شیخ
خواجه خواسته است که حرف شیخ را به نحوی اصلاح کند و حتی «أو» را هم برای اِضراب نداند، بلکه برای تردید بداند به این معنا که شیخ قسمت اول را به یک اعتبار گفته و قسمت دوم را به اعتباری دیگر. خلاصه حرف خواجه این است: ماهیت را به سه نحو میشود اعتبار کرد: با قید وجود، با قید عدم، و لا بشرط (یعنی نه با قید وجود و نه با قید عدم). قسم دوم با قسم سوم عملا و واقعا فرقی ندارد؛ چون اگر خارج را مقیاس قرار دهیم اگر برای ماهیت اعتبار وجود کنیم ماهیت وجود دارد، اما اگر برای ماهیت اعتبار وجود نکنیم یا اعتبار عدم کنیم هر دو مساوی است با اینکه ماهیت وجود نداشته باشد. ماهیت فقط آن وقتی که برایش اعتبار وجود شود در خارج وجود دارد، اما اگر ماهیت را بدون اعتبار وجود اعتبار کنیم یا با عدم اعتبار کنیم، در خارج وجود ندارد. پس از نظر خارج صحیح است که بگوییم «الماهیة یستحقّ العدم لو انفرد» (یعنی انفرد عن الوجود)؛ یعنی اگر ماهیت را بدون وجود اعتبار کنیم مستحق عدم است، یعنی در خارج معدوم است. آنوقت آن جملهای که گفته «أو لا یکون له الوجود لو انفرد» به اعتبار خارج نیست، بلکه به اعتبار ذهن است. اگر برای ماهیت وجود اعتبار نکنیم نمیگوییم «یستحقّ العدم» بلکه میگوییم «لا یکون له الوجود». خواجه به این ترتیب خواسته است حرف شیخ را تصحیح کند.