مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٣٦
مجـموعه آثار اسـتاد شهيد مطـهری، جلد ١٢، ص ٦٣٦
نمیتوان گفت «نصف ابوّت این شخص»؛ چون پدری کسی برای کس دیگر، نصفبردار نیست.
جواب
همه این موارد جواب دارد. اما در باب وجود و وحدت، بنا بر فلسفه مرحوم آخوند قضیه خیلی روشن است. ایشان میگوید: وجود و وحدت از قبیل حالّ در محل نیستند. شما خیال کردهاید که جسم در خارج چیزی است و بعد وجود در آن حلول کرده، بعد میگویید «جسم منقسم است و وجود غیرمنقسم». آن که غیرمنقسم و بسیط است مفهوم وجود است. در خارج وجود با موجود (یعنی ماهیت) یکی است. اگر موجودی را میگوییم «منقسم است» به این معناست که وجودش منقسم است.
وحدت هم همین طور است. وجود مساوی با وحدت است. اگر شیئی واحد است، از آن حیث که واحد است منقسم نیست و از آن حیث که منقسم است واحد نیست. جسم واحد، در مقابل جسمی دیگر واحد است، ولی همین جسم، بما هو جسمٌ قابلیت انقسام به اقسامی و تکثر به وحَداتی را دارد؛ یعنی الان واحد بالفعل است، ولی قابلیت اینکه تبدیل شود به چند واحد، در آن هست. اینها با یکدیگر منافات ندارد.
در مورد نقطه میفرماید: اشتباه کردهاید که خیال کردهاید نقطه امر غیرمنقسمی است که حالّ در امری منقسم است. مسأله نقطه دو جواب دارد. جواب اول این است که اصلا نقطه امری عدمی است، نه اینکه امر وجودی لاینقسم است.
و جواب دوم این است[١] : نقطه اولا و بالذات عارض بر جسم نیست، بلکه
عارض بر تناهی جسم است. در مبحث جواهر و اعراض در بیان ماهیت نقطه و خط و سطح و جسم تعلیمی به طور مفصل بحث میشود که اساسا نقطه چیست؟ آیا نقطه ]و خط و سطح [وجودی دارند؟ یا نه، سطح نهایت جسم است و نهایت جسم چیزی غیر از خود جسم نیست، و خط نهایت سطح است و نهایت سطح امری که اضافه بر سطح شده باشد نیست، و نقطه هم نهایت خط است؛ یعنی تازه به نهایت خود خط که برایش یک بعد فرض میکنیم، میگوییم نقطه. بنابراین نقطه اصلا
[١] . ايشان اين جواب دوم را اينجا ذكر كردهاند.