مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢١٣
مجـموعه آثار اسـتاد شهيد مطـهری، جلد ١٢، ص ٢١٣
عین تقدم و تأخر است، نه اینکه ملاک تقدم و تأخر غیر از وجودش باشد.
پس عدمْ مقارن با حقیقتی است که بر این شیء تقدم دارد. اصلا معنای اینکه عدم شیء تقدم دارد بر وجود شیء، این است که عدم شیء مقارن با زمانی است که آن زمان تقدم دارد بر زمان وجود شیء.
به تعبیر دیگر: اگر میگوییم «سعدی بر حافظ تقدم دارد» یا «وجود حافظ مسبوق است به وجود سعدی» این در واقع برمیگردد به اینکه سعدی در زمانی است و حافظ در زمان دیگر و سعدی در زمانی واقع شده است که تقدم دارد بر زمان حافظ.
خلاصه در زمانیات مطلب از این قرار است؛ یعنی ملاک تقدمْ خود زمان است نه زمانی؛ یعنی سعدی از آن جهت که سعدی است بر حافظ تقدم ندارد، و حافظ از آن جهت که حافظ است از سعدی تأخر ندارد، بلکه این مراتب زمان است که بالذات تقدم و تأخر دارند. (البته بنا بر آنچه مرحوم آخوند نهایتا اثبات کردند اصلا زمان و زمانی دو چیز نیستند و خود زمان از ابعاد وجود سعدی و حافظ است، ولی فعلا بحث در آن سطح نیست.)
در باب عدم و وجود هم همین طور است. اگر ما میگوییم «عدم شیء بر وجود آن تقدم دارد به گونهای که این وجود و عدم غیرقابل جمعند» معنایش این است که عدم شیء مقارن است با زمانی که به تقدم ذاتی مقدم است بر زمان وجود شیء.
برای اثبات اینکه زمان نمیتواند حادث زمانی باشد استدلال ابتدائیی که میآورند همین است که اگر زمان حادث زمانی باشد از حدوثش قِدمش لازم میآید؛ چون اگر زمان حادث زمانی باشد لازم میآید عدمش تقدم زمانی بر وجودش داشته باشد و اگر عدمش تقدم زمانی بر وجودش داشته باشد مستلزم این است که خود زمان وجود داشته باشد تا عدمش تقدم وجودی بر خودش داشته باشد. پس فرضِ حدوث زمان مستلزم فرض قِدم زمان است. قهرا زمانْ نهایتِ زمانی هم نمیتواند داشته باشد؛ چون عین همین برهان در عدم متأخر هم میآید : اگر زمان فانی شونده باشد لازم میآید عدمش از خودش تأخر زمانی داشته باشد، و اگر عدمش تأخر زمانی داشته باشد مستلزم این است که زمان باشد تا عدمش تأخر زمانی داشته باشد. پس باز هم فرض عدم زمان مستلزم فرض وجود زمان است. پس فرض حدوث زمان مستلزم قدم زمان است و فرض فناء زمان هم