مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٣٠
مجـموعه آثار اسـتاد شهيد مطـهری، جلد ١٢، ص ٤٣٠
باب سرعت، مسأله به این صورت بیان و حل میشود که «زمان مشخّـِص حرکت است» پس زمان علت قوام حرکت است، و از طرف دیگر در باب حرکت میگویند «حرکت علت زمان است» پس حرکتْ مقوم زمان است.
خواجه طوسی: و لایمکن أن یقال...
بعد خود محقق طوسی یک «و لایمکن أن یقال»[١] دارد که مقداری از جواب اشکال
هم در ضمن آن بیان شده است. میفرماید: ممکن است کسی در حل این اشکال بگوید: گاهی ممکن است دو شیء علت یکدیگر باشند ولی به این معنا که یکی بما هو هو معلول باشد برای دیگری و همان شیء با تعین مبهم علت هم باشد. مثلا حکمای مشاء در باب جسم میگویند: «جسم عبارت است از دو واقعیت که با یکدیگر ترکیب میشوند و آن را به وجود میآورند» و این دو واقعیت را «هیولی» و «صورت» مینامند. به عبارت دیگر: اینها مدعی هستند که هر جسمی دارای دو حیثیت است که به یک حیثیت بالقوه است و به حیثیت دیگر بالفعل است، و ثابت میکنند که جسم به حیثیت واحد و بما هو واحد امکان ندارد که هم ملاک بالقوه شیء دیگر بودن باشد و هم ملاک بالفعل خودش بودن باشد؛ یعنی فعلیت بما هو فعلیت، مناط قوه شیء دیگر نیست همچنان که قوه بما هو قوه شیء دیگر، ملاک فعلیت خود این شیء نیست. پس باید این شیء در آنِ واحد مجموع دو شیء باشد که یکی ملاک بالقوه شیء دیگر بودن است و دیگری ملاک بالفعل خودش بودن.
دانه گندم که بالقوه خوشه گندم است الان فعلیتی دارد که به موجب آن، این دانه گندم است و خاصیتهای بالفعل خودش را دارد. همین دانه گندم خصوصیت دیگری دارد غیر از این فعلیت و آن این است که امکان استعدادی دارد و میتواند چیز دیگر بشود. این «میتواند چیز دیگر بشود» غیر از این چیزی است که الان هست. پس یک چیزی الان ملاک بودنش است و چیز دیگر ملاک امکانِ شدنش در آینده است.
اینکه حکما در این باب چه براهینی اقامه میکنند باشد برای محل خودش، ولی به هر حال آنها در باب جسم معتقدند که هر جسمی مرکب از دو حیثیت است که به یکی بالقوه است و به دیگری بالفعل و به آن حیثیتی که ملاک بالقوه بودنش
[١] . اسفار ج ٣، ص ١٩٩.