مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٥١
مجـموعه آثار اسـتاد شهيد مطـهری، جلد ١٢، ص ٣٥١
اعتبار ظرفیت در کل و جزء
مثلا در رابطه جزء و کل، کل به منزله ظرف جزء اعتبار میشود؛ مثل اینکه میگوییم «قرائت در نماز» یا «رکوع در نماز». نماز مجموعی از امور است و از باب اینکه هر کلی به نحوی بر اجزاء خودش احاطه دارد و مشتمل بر آنهاست، اینجا اعتبار ظرفیت میشود[١] . در کل و جزء، جزءْ مظروف اعتبار میشود و کلْ ظرف.
اعتبار ظرفیت در کلی و جزئی
در کلی و جزئی هم همین ظرفیت اعتبار میشود، خصوصا اگر مثل نوع و جنس باشند؛ مثلا میگوییم انسان داخل در حیوان است و حیوان بر انسان و غیر انسان احاطه دارد. حتی شیخ اشراق که علاقه خاصی به عوض کردن الفاظ و اصطلاحات و جعل اصطلاح جدید دارد، به جای «کلی» لفظ «محیط» را به کار میبرد. هر جنسی بر انواع خودش احاطه دارد و هر نوعی هم بر افراد خودش احاطه دارد. پس افراد به منزله مظروفند و انواع به منزله ظروف، و نیز انواع به منزله مظروفند و اجناس به منزله ظروف. و حال آنکه اگر درست حساب کنیم میبینیم آنچه در باب کلی و جزئی است عکس آن چیزی است که در باب کل و جزء است؛ چون هر کلی جنسی جزء نوع است و هر کلی نوعی جزء فرد است[٢] ؛ یعنی هر جزئی کلِ کلی است و هر کلی جزءِ جزئی است. و لهذا به جزئی میگویند جزئی (یعنی: المنتسبُ الی الجزء و هو الکلی) و به کلی میگویند کلی (یعنی: المنتسبُ الی کله و هو الجزئی).
پس مسأله فیئیت اختصاص به ]ظرفیت[ مکانی ندارد، در غیر ظرفیت مکانی مثل جزء و کل و جزئی و کلی نیز گفته میشود و خلاصه در هرجا که یک نحو شمولی در کار باشد، فیئیت به کار میرود.
کاربرد دیگر فیئیت
مثال دیگر: اگر ده نفر انسان داشته باشیم، اینها متصف به صفت عشریت میشوند و میگوییم اینها در عشره وجود دارند. البته اینکه میگوییم «اینها در عشره وجود
[١] . اين مطلب نسبت به تمام اجزاء صادق است حتی جزء اول و آخر؛ در اينجا لازم نيست جزء جزءوسط باشد تا محاط به دو جزء ديگر باشد.
[٢] . اين مطلب را در شمسيه خواندهايد.