مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٦٣
مجـموعه آثار اسـتاد شهيد مطـهری، جلد ١٢، ص ٥٦٣
المعاوق باشد؛ یعنی دارای میلی باشد بر ضد آن قوهای که میخواهد آن را به حرکت دربیاورد؛ مثلا ما میخواهیم این حرکت را با قوه قاسر به طرف بالا ایجاد کنیم در حالی که میل آن به طرف پایین است. اگر این جسم دوم را هم با همان قوهای[١] که عدیم المیل را به حرکت درآوردیم و در همان مسافتی که عدیم المیل را به حرکت در آوردیم، به حرکت در بیاوریم، آیا امکان دارد که اینها این مسافت را در یک زمان طی کنند؟ محال است؛ چون محال است دو جسم با قوه متساوی ]در مسافت متساوی و زمان واحد[ به حرکت در بیایند در حالی که یکی معاوق داشته باشد و دیگری نداشته باشد. اگر در زمان واحد طی کنند به این معناست که وجود و عدم معاوق علیالسویهاند. پس ناچار جسم دوم در زمان بیشتری این مسافت را طی خواهد کرد. این، حرف درستی است. به جسم اول که عدیم المیل است میگوییم جسم «الف» و به جسم دوم که ذی المیل المعاوق است میگوییم جسم «ب».
حال، جسم سومی فرض میکنیم که آن هم ذی المیل المعاوق است ولی مقدار معاوقتش برابر با مقدار معاوقت جسم «ب» نیست. به این جسم سوم میگوییم جسم «ج». این را هم میخواهیم در همین مسافت به حرکت در بیاوریم.
اینجا دو مطلب داریم: یک مطلب این است که فرض میکنیم[٢] نسبت زمان حرکت جسم «الف» به زمان حرکت جسم «ب» یک به ده است؛ یعنی مثلا جسم «الف» در یک ثانیه این مسافت را طی کرده و جسم «ب» در ده ثانیه.
مطلب دوم اینکه باز فرض میکنیم تفاوت معاوق جسم «ج» با معاوق جسم «ب» مثل تفاوت زمان حرکت جسم «الف» و جسم «ب» است؛ یعنی مقدار معاوقت جسم «ج» یک دهم معاوقت جسم «ب» است. اگر معاوقت همان ثقل باشد، فرض کنید جسم «ب» ثقلش ده گرم است و جسم «ج» یک گرم.
حالا جسم «ج» را به حرکت در میآوریم. جسم «ج» باید این حرکت را در یک دهم زمان حرکت جسم «ب» انجام دهد؛ چون معاوقتش یک دهم معاوقت جسم «ب» است. حال میگوییم: اگر جسم «ج» به دلیل اینکه معاوقتش یک دهم معاوقت جسم «ب» است بخواهد این حرکت را در یک دهم زمان حرکت جسم
[١] . اينجا اين قوه، قوه قاسری است كه قهرا بايد ميزانش از آن ميل معاوق بيشتر باشد.
[٢] . اين، فرض يك امر ممكن است.