مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٢١
مجـموعه آثار اسـتاد شهيد مطـهری، جلد ١٢، ص ٦٢١
این مطلب از نظر تصویر فلسفی قدری مشکل است چون ممکن است کسی این طور بگوید: آیا فاعل اقتضای حرکت دارد یا نه؟ فاعل حتما اقتضای حرکت دارد. و نمیشود گفت فاعل اقتضای حرکة ٌمّا دارد؛ چون حرکة ٌمّا یک امر مبهم است و وجود عینی ندارد. نمیشود گفت فاعل اقتضای حرکة ٌمّا (یعنی حرکتی که مانع صلاح بداند)[١] دارد[٢] . آیا این امر عجیبی به نظر نمیآید که وجود چیزی در عالم مشروط باشد به اندکی از مانعش، که اگر آن مانع نباشد امری محال (یعنی حرکت در لا زَمان، یعنی لا حرکت) لازم میآید؟
جواب: حرکت طلب است
آنوقت اینجا مسألهای دیگر مطرح میشود و آن این است: اصلا آیا صحیح است که بگوییم «در یک قوه اقتضای حرکت است»؟ یعنی آیا حرکت میتواند مقتضای علتی باشد؟ علمای امروز و احیانا قدمای ما مسأله را به صورتی طرح میکنند که گویی حرکت مقتضای یک علت است؛ خود ما هم گاهی به این تعبیر میگوییم[٣] :
«طبیعتی لازم است که مبدأ میل مستقیم یا مستدیر باشد؛ طبیعت علت است و حرکت معلول». این، تا اندازهای حرف درستی است، ولی آیا طبیعت میتواند اقتضای نفس حرکت را داشته باشد؟ یا نه، حرکت طلب است نه مطلوب. حرکت طلب است. اگر میگوییم «در یک جسم (یا در یک نفس؛ فرقی نمیکند، در یک مبدأ ) اقتضای حرکت هست» معنایش این نیست که این فقط حرکت را اقتضا دارد و
[١] . مثل قصه كسی میشود كه به او گفتند: عاشق چه كسی هستی؟ گفت: هر كس شما صلاح بدانيد!
[٢] . سوال : آيا احتياج حركت به معاوق از جهت تحديد است يا از جهت اصل حركت؟استاد : گفتيم حركت اصل ندارد جز با حدش. مسأله اين است كه حركت و حدش دو چيز مجزانيستند، بلكه حركت و حدش عين يكديگرند.سوال : آيا قوه فاعلی، محدّد نيست؟استاد : ما فعلا روی مبنای خواجه بحث میكنيم. خواجه گفت: فاعل و قابل و ميل، محدّد نيستند. البتهدرباره اينكه فاعل محدّد نيست بايد بحث كنيم.
[٣] . البته وقتی جای تحقيق مطلب باشد به اين صورت نمیگويند.