مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٠٧
مجـموعه آثار اسـتاد شهيد مطـهری، جلد ١٢، ص ٤٠٧
باشد. مثلا «کیف» جنس بعید است. جسم واحد در آنِ واحد میتواند دو کیفیت مختلفالنوع را داشته باشد. مثلا جسم واحد در آنِ واحد میتواند هم سفید باشد و هم گرم باشد. «گرمی» یک نوع کیفیت است و «سفیدی» هم نوعی دیگر از کیفیت و هر دوی آنها در جنس اعلای «کیف» شریکند.
پس، از نظر شیخ اشراق علت اینکه جسم واحد در آنِ واحد میتواند حرکات متعدد داشته باشد، هم حرکت انتقالی داشته باشد و هم حرکت وضعی، هم حرکت کمّی داشته باشد و هم حرکت کیفی، این است که «حرکت» جنس است ـ آنهم جنس بعید ـ نه نوع.
ولی از نظر مرحوم آخوند علت قضیه این است که «حرکت» از سنخ وجود است نه از سنخ ماهیت، و چون از سنخ وجود است بر همه مقولات عارض میشود و دلیل بر رد شیخ اشراق هم همین است؛ یعنی اگر «حرکت» خودش مقولهای خاص میبود دیگر نمیتوانست با کیف کیف باشد، با کمّ کمّ باشد، با أین أین باشد، با وضع وضع باشد و با جوهر هم جوهر باشد. پس چون مقوله نیست و از سنخ وجود است میتواند با همه مقولات متحد باشد.
بنابراین جسم واحد در آنِ واحد دو حرکت أینی یا دو حرکت وضعی یا دو حرکت کمّی و یا دو حرکت کیفی نمیتواند داشته باشد، اما حرکتهای مختلف از مقولات مختلف در آنِ واحد برای آن مانعی ندارد.
آیا برای تشخص «حرکت» وحدت مبدأ و منتها و محرک، لازم نیست؟
مکرر گفتهایم که حرکت به چند چیز احتیاج دارد: موضوع (ما به)، زمان (ما علیه)، مسافت (ما فیه)، مبدأ (ما منه)، منتها (ما إلیه) و محرک (ما عنه). معلوم شد که برای وحدت و تشخص حرکت، وحدت موضوع، زمان و مسافت[١] ضروری است.
میرویم سراغ آن سه امر دیگر. آیا وحدت «ما منه» و «ما إلیه» برای تشخص حرکت لازم نیست؟ حاجی در حاشیه، مطلب را طوری بیان میکنند که معنایش این است که برای تشخص حرکت، وحدت «ما منه» و «ما إلیه» هم لازم است و حتی میگویند «در عبارت مرحوم آخوند قصور است و باید اینها را هم میگفت».
[١] . يعنی مقولهای كه حركت در آن صورت میگيرد.