مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧١٣
مجـموعه آثار اسـتاد شهيد مطـهری، جلد ١٢، ص ٧١٣
سؤالی به عنوان مقدمه
اینجا مطلبی را به طور مقدّمی به ذهن بسپارید تا بعد ببینیم چگونه میتوانیم روی آن بحث کنیم. وقتی میگوییم «حدوث عبارت است از مسبوقیت وجود شیء به عدمش و قدم عبارت است از مسبوق نبودن وجود شیء به عدمش» آیا این مستلزم این است که چه در حادث و چه در قدیم، برای شیء، عدمی اعتبار کنیم؟ یعنی ]آیا لازم است[ عدم شیء در مرتبهای از مراتب وجود صدق کند؟ اگر شیء اصلا وجود نداشته باشد نه حادث است و نه قدیم. حال جایی که شیء وجود داشته باشد ولی عدمی برایش اعتبار نشود، چگونه است؟ «عدمی برای شیء اعتبار نشود» به این معناست که در هیچ مرتبهای از مراتب وجود برای این شیء عدم اعتبار نمیشود. وقتی برای شیء عدم اعتبار شد اگر این عدم سابق بر وجودش باشد میشود حادث، و اگر سابق بر وجودش نباشد میشود قدیم. پس بالاخره باید یک عدم اعتبار شود.
]خلاصه سؤال این است :[ اگر موجودی داشته باشیم که اصلا برای آن عدم اعتبار نمیشود (یعنی هیچ یک از مراتب وجود را نمیتوان مرتبه عدم آن حساب کرد و گفت این شیء در این مرتبه هست و در آن مرتبه نیست)، این موجود نه حادث است و نه قدیم. بنابراین موجودات باید تقسیم شوند به حادث و قدیم و فوق حادث و قدیم.
به عبارت دیگر: اگر برای موجودات عدم اعتبار شود به دو نحو است: یا عدم بر وجود تقدم دارد، و یا عدم بر وجود تقدم ندارد. اوّلی حادث است و دومی قدیم. در هر حال در اینجا عدم اعتبار شده است. اما موجودی که اصلا در هیچ مرتبهای از مراتب وجود برایش عدم اعتبار نمیشود، یعنی هیچ مرتبهای از مراتب وجود نیست که از او خالی باشد، چنین موجودی همان طور که حادث نیست قدیمِ به این معنا هم نیست؛ یعنی قدیم به معنی «حادث نیست» هست ولی قدیم به معنای خاصی که در اینجا میگوییم، نیست؛ یعنی فوق قدیم است؛ مثل ذات باری تعالی. ذات باری تعالی با قدیمهای دیگر فرق میکند؛ چون برای قدیمهای دیگر عدم اعتبار میشود ولی برای آن عدم، تقدم بر وجود اعتبار نمیشود، اما برای ذات واجبالوجود در هیچ یک از مراتب هستی، عدم قابل اعتبار نیست.
بله، اگر «قدیم» را به یک معنی اعم بگیریم ]میتوان به ذات باری تعالی هم