مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٤١
مجـموعه آثار اسـتاد شهيد مطـهری، جلد ١٢، ص ٣٤١
اشراق بدهد نمیبینید. در میان مورخین فلسفه جدید فقط برتراند راسل است که افلاطون را به همان معنایی که شرقیها اشراقی میدانند اشراقی میداند. من هنوز باور نکردهام که افلاطون به این معنا اشراقی بوده است.
واقعیت حرکت، مسافت و زمان یکی است
به هرحال اینجا این اصطلاح «حکمت مشرقی» آمده است و یک مطلب خوب ذیل آن بیان شده است. آن مطلب این است که این سه چیزی که ما مکرر اسم میبریم و میگوییم «مسافت، زمان، حرکت» و حتی میگوییم «حرکت علت زمان است، حرکت عاد زمان است، زمان عاد حرکت است، حرکت در مقوله واقع میشود، پس حرکت شیئی است فی المقوله»، اینها سه چیز نیستند بلکه در واقع یک چیزند؛ یعنی اینها به حسب وجود یک چیزند و ذهن با تحلیلْ کثرت به وجود میآورد. اگر ما میگوییم «حرکت در کیف» چنین نیست که وجود کیف یک چیز باشد و وجود حرکت کیف چیز دیگری باشد و وجود زمان چیز سومی باشد، بلکه اینها یک وجودند، یک وجود سیال. این وجود سیال به اعتباری وجود کیف است، به اعتباری وجود حرکت است و به اعتباری وجود زمان. یعنی عروض حرکت برای مسافت و عروض زمان برای حرکت، همه اینها عروضهای تحلیلی عقلی است نه عروضهای عینی. این مطلب بسیار مطلب عالی و شامخی است.