مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٧٠
مجـموعه آثار اسـتاد شهيد مطـهری، جلد ١٢، ص ٢٧٠
حد مشترک میان اجزاء کمّ متصل جزء هیچ جزئی از آن نیست
حال سؤال این است: این حد مشترک میان اجزاء کم متصل، آیا جزء یکی از اقسام است، یا جزء هردو قسم است، یا جزء هیچ کدام نیست؟ معلوم است که نمیتواند جزء هردو باشد؛ چون فرض این است که کم متصل را به دو قسمت تقسیم کردهایم. اگر هم بگوییم جزء یک قسمت است، باز این با تقسیم منافات دارد. پس جزء هیچ کدام نیست، چرا؟ چون اگر آن حد، خودش خاصیت این دو قسم را داشت، یعنی اگر خودش هم یک مقدار و یک جزء کوچک بود جای این بود که بپرسیم «جزء این قسمت است یا جزء آن قسمت؟» و تازه اگر این حد، خودش یک جزء کوچک بود این شیء تقسیم به دو قسم نشده بود بلکه در واقع تقسیم به سه قسم شده بود، ولی این حد امر عدمی است نه امر وجودی؛ ]یعنی خودش مقدار نیست.[ مثل این است که وقتی به پایان خط میگوییم «نقطه»، نقطه امر عدمی است، پایان خط است، نه اینکه به ذرهای از خط بگوییم نقطه. ذرهای از خط باز خودش خط است، «نقطه» ذرهای از خط نیست بلکه پایان خط است. «حد» یعنی پایان، و «پایان» امر وجودی نیست[١] . در واقع همان نقطهای که پایان این قسمت اعتبار میشود پایان آن قسمت نیز اعتبار میشود. پس گاهی یک نقطه، پایان دو خط است[٢] .
بنابراین در همه تقسیمات فرضی و وهمی[٣] در کم متصل، حد مشترک وجود دارد. این حد مشترک، نقطهای است که پایان و نهایت هردو قسمت است، پس قهرا وجودش به نحوی اعتباری است. «پایان» امری عدمی است، ولی امر عدمیای که منشأ انتزاع دارد. وقتی شما یک سطح یک متر مربعی را در ذهن به دو نیم متر مربع تقسیم میکنید، در اینجا در واقع و نفسالامر یک حدّ و پایان وجود دارد، چون واقعا متناهی است و هر امر متناهی واقعا حد دارد ولو حدش امر عدمی است.
«آن» به معنایی که متفرع بر زمان است
حال میگوییم: «آن» به آن معنا که متفرع بر زمان است[٤] یعنی حدِّ زمان و نقطه
[١] . «حد» يعنی نهايت اين و ابتدای آن، يا نهايت هردو، يا ابتدای هردو؛ اينها به اعتبار فرق میكند.
[٢] . مثلا در مكعب آن رأس مكعب نهايت سه خط است كه با يكديگر تلاقی میكنند.
[٣] . اينجا به تقسيمات فكّی و قطعی كاری نداريم؛ اصلا گفتيم كه زمان قابل تقسيم فكّی نيست.
[٤] . «متفرع بر زمان است» يعنی صفت زمان است، نهايت زمان است.