مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٦٤
مجـموعه آثار اسـتاد شهيد مطـهری، جلد ١٢، ص ٣٦٤
پس در اینجا منشأ تضاد چیست؟
اشکال علامه طباطبایی
حال که مطلب را مطابق آنچه مرحوم آخوند تا اینجا گفتهاند ذکر کردیم باید دو مطلب دیگر را مطرح کنیم. مطلب اول را آقای طباطبایی در حاشیه به طور سربسته و اجمالی اشاره کردهاند و رد شدهاند ولی مطلب دوم را ایشان هم متعرض نشدهاند.
اما مسألهای که ایشان متعرض شدهاند، به طور خلاصه این است: اصلا این چه بحثی است که در اینجا مطرح شده است؟! مبدأ و منتهای حرکت اصلا اینها نیست. اگر جسمی از این مکان حرکت میکند تا آن مکان، این که این مکان را «مبدأ» مینامیم و آن مکان را «غایت» مَجاز است. یا اگر شیئی حرکت کیفی میکند از بیاض به سواد، واقعا مبدأ این حرکت بیاض نیست که آخرش سواد باشد. شما خودتان همیشه در باب حرکت میگویید: الحرکة خروج الشیء من القوة الی الفعل؛ یعنی مبدأ حرکت، قوه است و نهایت حرکت، فعلیت. بنابراین همیشه باید مبدأ حرکت را قوه بگیریم و منتهای حرکت را فعلیت. جسمی که أبیض است و به سوی سواد حرکت میکند، این أبیض، در همان حال که أبیض است أسودِ بالقوه است و اگر أسود بالقوه نبود حرکت، محال بود. در واقع این شیء مرکب است از دو حیثیت: یک حیثیت بالفعل و یک حیثیت بالقوه؛ حیثیت بالفعلش أبیضیت است و حیثیت بالقوهاش همان أسودیت بالقوه است. در اینجا حرکت از أبیضیت به أسودیت نیست، ]بلکه از أسودیت بالقوه به أسودیت بالفعل است.[ این مِثل یک نوع واسطه در عروض است و یک نوع مجاز است؛ یعنی اینجا دو شیءِ مقارن وجود دارد: أبیضیت بالفعل و أسودیت بالقوه. حرکت از أسودیت بالقوه به سوی أسودیت بالفعل است و اگر میگوییم «از أبیضیت» به اعتبار این است که این «أبیضیت» مقارن است با أسودیت بالقوه، نه اینکه واقعا أبیضیت مبدأ حرکت باشد.
بله از نظر عرف عوام، مبدأ حرکت أبیضیت است. از نظر عرف، مبدأ حرکت این اتومبیل قم است و منتهایش تهران، ولی اگر بخواهیم ماهیت و واقعیت حرکت را بسنجیم، یعنی حرکت را به عنوان یک وجودِ وقتی بسنجیم، حرکتْ وجودی است بین القوة و الفعل، و یا به تعبیری: من القوة الی الفعل. بنابراین در واقع مبدأ حرکت این اتومبیل تهرانِ بالقوه است و منتهایش تهرانِ بالفعل. آقای طباطبایی میگویند :