مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٣٢
مجـموعه آثار اسـتاد شهيد مطـهری، جلد ١٢، ص ٧٣٢
نمیتواند از این مشکلات رهایی پیدا کند و تا نتواند از این مشکلات رهایی پیدا کند نمیتواند مسائل اساسی را حل کند.
جواب نقضی
اول یک جواب نقضی میدهیم: وقتی میگویید «جسم سفید است» آیا جسم سفید سفید است یا جسم غیر سفید سفید است؟ اگر جسم سفید را میگویید سفید است، تحصیل حاصل است و اگر جسم غیر سفید را میگویید سفید است، تناقض است.
جواب حلّی
اما جواب ]حلّی[ این است: قضیه دو نوع است: مشروطه و حینیه. اگر امری در موضوعی به نحو شرطیت دخالت داشته باشد یک طور است و اگر به نحو حینیت دخالت داشته باشد طور دیگری است. اگر به نحو شرطیت باشد این طور میگوییم «الجسم الأبیض»؛ یعنی جسم بشرط کونه أبیضآ، بقید کونه أبیضآ. اینجا «أبیض» را جزء موضوع قرار دادیم و موضوع را به آن مشروط کردیم. اما در قضیه حینیه «جسم» موضوع است ولی حالَ کونه أبیضآ؛ یعنی جسم در حالی که ابیض است موضوع است، نه اینکه بیاض هم جزء موضوع باشد. در هر قضیهای موضوع لابشرط از محمول است و محمول به نحو حینیه در موضوع معتبر است نه به نحو شرط وجود یا عدمش.
اینجا هم همین طور است. در «انسان موجود است» موضوع نه انسان بشرط الوجود است و نه انسان بشرط العدم، بلکه انسان در حال وجود.
در هلیات بسیطه، ذهن موضوع را از وجود تجرید میکند
وقتی این مطلب معلوم شد میگوییم: ذهن وقتی میخواهد قضیهای درست کند قدرت دارد که موضوع را از محمول تجرید و تخلیه کند. مثلا وقتی در «الانسان موجود» انسان را موضوع قرار میدهد آن را از وجود تجرید میکند، یعنی وجود را در آن اعتبار نمیکند. ولی همین انسانی که وجودش اعتبار نشده، در واقع موجود است. پس وقتی میگوییم «الانسان موجود» موضوع را از وجود تجرید و تخلیه کردهایم، ولی همین تخلیه عین تحلیه است؛ یعنی در حالی که ما اصلا وجود را