مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٠٥
مجـموعه آثار اسـتاد شهيد مطـهری، جلد ١٢، ص ٧٠٥
ذاتی داشته باشیم و تغیری، کار علتْ تغییر دادن است، نه ایجاد ذات متغیر؛ یعنی علت در ذات موجود، تغییر ایجاد میکند و حرکت را به آن میبخشد. ذاتی که حرکت را در خودش ندارد و فقط بالقوه متحرک است، علتْ حرکت را به او میدهد.
اینجاست که میگوییم: علة المتغیر متغیر؛ یعنی هر چیزی که علت تغییر باشد به نحو جعل تألیفی، باید خودش هم متغیر باشد. در چنین مواردی است که تبعیضبردار است؛ یعنی در چنین حرکاتی علت میتواند مقداری از آن را ایجاد کند. مثلا در حرکت أینی علت میتواند به اندازه یک متر ]حرکت[ را ایجاد کند و نیز میتواند به اندازه دو متر ایجاد کند؛ یعنی بستگی دارد به اینکه علت ادامه داشته باشد یا ادامه نداشته باشد و چنین نیست که علتِ جزء اول کافی باشد برای جزء آخر، بلکه مرتبهای از علت که علت جزء اول است اختصاص دارد به جزء اول و مرتبهای که علت جزء دوم است اختصاص دارد به جزء دوم؛ یعنی همان طور که معلول، امری است تدریجی الوجود، علت هم باید مثل معلول امتداد داشته باشد و هر مرتبهای از آن، علت باشد برای مرتبهای از معلول. پس امکان اینکه نیمی از این حرکت وجود داشته باشد هست و نیز امکان اینکه ثلث این حرکت یا تمام این حرکت وجود داشته باشد.
اما اینکه میگوییم «در ربط متغیر به ثابت نیاز داریم به امری که تجدد، ذاتی آن باشد» به این معناست که نیاز داریم به امری که تجدد لازمه ذاتش باشد؛ یعنی باید در دار وجود حقیقتی باشد که این گونه نباشد که ذاتی داشته باشد و حرکتی، که علتْ اول ذاتش را ایجاد کند و بعد همان علت یا علتی دیگر به آن حرکت بدهد، بلکه وقتی علتْ وجود آن را جعل و خلق و ایجاد میکند حرکت از آن انتزاع شود؛ یعنی جعل اصل ذاتش با جعل حرکتش یکی باشد، نه اینکه یکی به جعل بسیط باشد و دیگری به جعل تألیفی.
تشبیه
قبلا مثال میزدیم و میگفتیم آقایان در باب جسم و نیز در باب زمان چه میگویند؟ در تعریف جسم که میگوییم «حقیقتی است ممتد در ابعاد ثلاثه» مقصودمان این است که جسمْ ممتد بالذات است؛ یعنی این گونه نیست که جسمْ ذاتی داشته باشد و صفتی غیر از ذاتش به نام امتداد، که این صفت را به آن بخشیده باشند؛ یعنی این