مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٩٥
مجـموعه آثار اسـتاد شهيد مطـهری، جلد ١٢، ص ٣٩٥
هستند فرق نمیکند. نسبت آن ماهی با ما که کنار جو هستیم و با کف جو و بالای سرش فرق نمیکند پس متحرک نیست. از طرف دیگر ساکن هم نیست؛ چون آن محیطی که بر او احاطه دارد ثابت نیست و معنای سکون (یا لازمه سکون) این است که محیطی که بر شیء احاطه دارد، در آنات بعدی هم احاطه داشته باشد در حالی که در اینجا محیطْ متغیر است.
مثال سوم
مثال سوم هم این بود که شیء در حالی که حرکت میکند، در یک «آن» معین و در یک نقطه معین نه متحرک است و نه ساکن. متحرک نیست چون شیءْ متحرک در «آن» نیست؛ چون اصلا حرکت در «آن» تناقض است و حرکت همیشه در زمان است؛ همان طور که جسم در نقطه نیست بلکه حد جسم منطبق بر نقطهای از مسافت است، حرکت هم در «آن» نیست بلکه حد حرکت منطبق بر «آن» است. و اما ]شیء متحرک،[ ساکن در «آن» هم نیست چون اگر ساکن در «آن» باشد باید در هر نقطهای که در این «آن» هست، در آنِ بعد هم در همان نقطه باشد، در حالی که در آنِ بعد در آن نقطه نیست.
جواب از مثال اول
مرحوم آخوند از هر سه مثال جواب میدهند. در واقع در این سه مثال سه مغالطه شده است. میفرماید: اینکه میگویید «کلیات عناصر ساکن نیستند چون شأنیت حرکت را ندارند» صحیح نیست، بلکه کلیات عناصر شأنیت حرکت را دارند؛ چون در عدم و ملکه، شأنیت شخص و حتی شأنیت نوع شرط نیست، بلکه بسیاری از شأنیتها شأنیت جنس است. در مثال کلیات عناصر، نوع آنها شأنیت حرکت را دارد و در مثال افلاک، جنس افلاک شأنیت حرکت را دارد. وقتی به زنی میگویند «نازا» معنایش این نیست که خود این زن شأنیت و استعداد زاییدن را دارد ولی نمیزاید[١] ، بلکه از آن جهت به او میگویند «نازا» که نوع و صنف زن استعداد زاییدن را دارد
[١] . اگر زنی شأنيت زاييدن را داشته باشد ولی به دليل اينكه ازدواج نكرده نمیزايد، به او نمیگويند«نازا».