مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٣١
مجـموعه آثار اسـتاد شهيد مطـهری، جلد ١٢، ص ٤٣١
است میگویند «هیولی» و به آن حیثیتی که ملاک بالفعل بودنش است میگویند «صورت».
بعد حکما بحثی میکنند در این مورد که: میان هیولی و صورت چه رابطهای است؟ در جواب این سؤال، از یک طرف میگویند «صورت شریک علت هیولی است» و از طرف دیگر میگویند «هیولی هم مشخّـِص صورت است».
معلوم است که در اینجا تقریبا یک دور لازم میآید. از این دور این گونه جواب میدهند: آن صورتی که علت هیولی است «صورةٌ مّا» است نه صورت خاصه[١] ، و آن که هیولی مشخّـِص آن است صورت خاصه است؛ یعنی هیولی
نیازمند به علت مبهمه است و آنچه متشخص به هیولی است این صورتی است که الان بالفعل دارد.
حال خواجه میگوید: شما نظیر این مطلب را در اینجا نمیتوانید بگویید؛ یعنی نمیتوانید بگویید «زمانٌمّا» علت است برای حرکت و حرکت علت است برای زمانِ به اعتبار این تشخص خاص. نمیتوانید بگویید نیاز حرکت به زمان نظیر نیاز خیمه به عمود است و حرکت به «زمانٌمّا» احتیاج دارد و علت برای حرکت «زمانٌمّا» است و آن که معلول حرکت است و به حرکت احتیاج دارد این زمان خاص و متشخص است؛ چون لازمه اینکه حرکتْ علت زمانِ خاص باشد این است که هر حرکتی علت باشد از برای زمان و حال آنکه اینها حرکت خاص را میگویند علت زمان است.
خلاصه اشکال خواجه
پس در واقع اینجا حرف خواجه این است که آیا ما قائل شویم به تقدم زمان بر حرکت آن طور که هر مشخِصی بر متشخصِ به خودش تقدم دارد، یا قائل شویم به تقدم حرکت بر زمان آن طور که هر علتی بر معلول خودش تقدم دارد؟
[١] . مثال معروفی كه ذكر میكنند اين است: سقف نياز دارد به عمودی، ولی نه يك عمود بالخصوص،بلكه أی عمودٍ.