مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٥٩
مجـموعه آثار اسـتاد شهيد مطـهری، جلد ١٢، ص ٦٥٩
وجود دارند میتوانند منشأ تحریک ابدی عالم باشند. شما در اینجا حرف دیگری زدید. از طرفی گفتید «این قوا متناهیالتأثیرند» و از طرف دیگر گفتید «ولی این قوای متناهیالتأثیر آنآ فآنآ تجدید میشوند». چه ما قوا را ثابت بدانیم و برایشان قابلیت تأثیر و تحریک غیرمتناهی قائل باشیم و چه برای آنها قابلیت تأثیر و تحریک غیرمتناهی قائل نباشیم ولی بگوییم «چون آنآ فآنآ تجدید میشوند اثرشان غیرمتناهی است» نتیجه یکی است؛ در هر دو صورت نتیجه این است که حرکات این عالم میتوانند الیالابد ادامه پیدا کنند. پس این بحث فایدهای ندارد.
بررسی نقد علامه طباطبایی
ایراد ایشان در صورتی وارد است که ما این بحث را فقط برای این منظور مطرح کنیم که «آیا اگر قوای جسمانی عالم ثابت باشند لازمهاش پایان پذیرفتن حرکات عالم و فرو رفتن عالم در یک حالت انجماد و سکون مطلق است؟». بله، اگر ما بخواهیم از اثبات متناهیالتأثیر بودن ]قوای جسمانی[ نتیجه بگیریم که آینده عالم سکون است، درست است، بنا بر حرکت جوهریه چنین نتیجهای به دست نمیآید؛ یعنی، چه ]قوای جسمانی را[ متناهیالتأثیر و متجدد الذات بدانیم و چه غیرمتناهیالتأثیر بدانیم، نتیجه یکی است. ولی ما در اینجا به دنبال نتیجهای اعظم از این نتیجه هستیم. ما از اول که این مسأله را طرح کردیم بیشتر توجه به این نتیجه داشتیم که اگر ثابت شود قوای این عالم نمیتوانند اثر حرکتی غیرمتناهی داشته باشند مسأله نیاز طبیعت به ماوراء طبیعت و استمداد طبیعت از ماوراء طبیعت ثابت میشود. میگوییم: اگر این عالم به خود میبود و قوایش از ماوراء خودش تجدید و نو نمیشد، حال خواه این تجدید شدن به نحو کون و فساد ارسطویی باشد یا به نحو حرکت جوهریه صدرایی، حرکاتش قابل بقا نبود. اگر این نظریه را بپذیریم که قوا میتوانند غیرمتناهیالتحریک باشند، ممکن است کسی بگوید: ما به اول عالم کاری نداریم و کیفیتش را نمیدانیم، اما به این مقدار میدانیم که یک سلسله قوا در این عالم وجود دارد که برای گرداندن عالم از ازل تا ابد کافیاند. ولی وقتی ثابت کردیم که قوا متناهیالتأثیرند، در نتیجه میگوییم: اگر این قوا تجدید نشوند عالم به فنای مطلق منتهی میشود. پس بقای عالم نیاز به تجدید قوا دارد؛ یعنی عالم در ازل نمیتوانسته بدون تجدید قوا وجود داشته باشد و در آینده هم عالم نمیتواند بدون