مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٣٣
مجـموعه آثار اسـتاد شهيد مطـهری، جلد ١٢، ص ٧٣٣
اعتبار نکردهایم و در ظرف ذهنمان ماهیتی است که اصلا منفک از وجود است، در واقع همان ماهیت متلبس به وجود است. پس اینجا تجرید است در عین اینکه تخلیط است.
پس وقتی میگوییم «الانسان موجود» ماهیتی داریم و وجودی[١] . الان وجود،
مؤخر از ماهیت مجرد است، اما همین ماهیت مجرد از وجود که مقدم است بر وجود، یعنی همین ماهیت غیر موجود و معدوم، در واقع ماهیت موجود است؛ یعنی یک ماهیت موجود در ذهن موضوع واقع شده است برای وجود، منتها نه به شرط أنّه موجود. پس به اعتباری تقدم وجود بر وجود است و به اعتباری تقدم عدم بر وجود؛ از آن نظر که تجرید است تقدم عدم بر وجود است و از آن جهت که تخلیط است تقدم وجود بر وجود است.
اشکال
حرف آقای طباطبایی هم به همین جا برمیگردد و همان ایرادی که به حرف آقای طباطبایی وارد است به مطلب اینجا هم وارد است. ایراد این است: معنای تجرید، عدم نیست. درست است که اینجا ماهیتِ مجرد به اعتبار أنّه مجرد، مقدم است بر وجود، ولی معنای تجرید، عدم نیست. تجرید یعنی اعتبار نکردن وجود و عدم، نه اعتبار کردن عدم. خود شما همیشه این حرف را میزنید.
نتیجه این شد که به هیچ وجه این حدوث ذاتیای که فلاسفه خواستهاند اثبات کنند، عجالتا قابل اثبات نیست؛ یعنی اگر بگوییم «حدوث ذاتی عبارت است از تأخر وجود شیء از عدم خود شیء» نمیتوانیم ثابت کنیم که همه اشیاء عدمشان بر وجودشان تقدم دارد.
بیان دوم در حدوث ذاتی
بله، در اینجا حرف دیگری هست و آن این است: گفتیم حدوث ذاتی را دو جور تعریف میکنند. تعریف دیگر این است: حدوث ذاتی عبارت است از تأخر وجود شیء از غیر. به عبارت دیگر: معنای حدوث زمانی تأخر وجود شیء است از عدم
[١] . حرف آقای طباطبايی هم به اينجا میخورد.