مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٤٤
مجـموعه آثار اسـتاد شهيد مطـهری، جلد ١٢، ص ٦٤٤
پس در چنین مواردی اول باید ثابت کرد که مثال واقعا برای همین مورد است. اگر این مثالها واقعا وقوع ترجیح بلامرجّح باشد شما درست میگویید و برهان بر امتناع ترجیح بلامرجّح باطل میشود، اما حرف این است که شما چیزی را میبینید در خارج واقع میشود، بعد میگویید: چون شخص انتخاب کننده در شعور ظاهرش هیچ مرجّحی نمیبیند پس ترجیح بلامرجّح محال نیست. در مثال «رغیفَی الجائع» که شخص گرسنه بالاخره یکی از دو نان را برمیدارد، چه بسا عادت این شخص که مثلا با دست راست بردارد باعث میشود آن نان معین را بردارد. شخصی میگفت : کسی از من پرسید «حافظ را بیشتر دوست داری یا سعدی؟». من خواستم با یک تعبیر ادبی جواب بدهم، گفتم: حافظ انسان را از هوش میبرد و سعدی به هوش میآورد. گفت: بالاخره کدام بهترند؟ گفتم من نمیدانم، ولی همیشه بالای سرم یک دیوان حافظ است یک دیوان سعدی و من وقتی میخواهم کتابی بردارم دستم به طرف دیوان حافظ دراز میشود. این خودش حرفی است. این شخص خودش هم نمیتواند حتی یک دلیل بیاورد بر اینکه حافظ بهتر است یا سعدی، ولی این قدر میفهمد که وقتی دستش را دراز میکند، به طرف دیوان حافظ میرود. پس از اینجا کشف میکند که حافظ را بیشتر دوست دارد بدون اینکه خودش دلیلش را بداند.
حال در اینجا میگویند: در این طور موارد چه بسا شرایط فاعلی و قابلی به نوعی دخالت دارد که اگر ما بخواهیم از نظر علت فاعلی و علت قابلی تشریح کنیم که مکانیزم بلند شدن یک سنگ چیست، نتوانیم، ولی این، دلیل نمیشود که آنچه واقع میشود نقض قاعده است. پس باید برویم سراغ خود قاعده و ببینیم «آیا قاعده، برهانی است یا نه؟». اگر این قاعده که «محال است بسیط از مرکب صادر شود و هرجا علتْ مرکب باشد اثر هم مرکب است و اثر جزء، جزء اثر کل است» برهانی شد، دیگر با این مثالها ما دست از حرف خودمان برنمیداریم.
در همین مسأله برداشتن سنگ میگوییم: نظیر این مسأله این است که وقتی در یک کفه ترازو باری را که یک کیلو وزن دارد بگذارید، اگر در کفه دیگر وزنه صد گرمی بگذارید کفه اول بالا نمیآید. صد گرم دیگر هم اضافه کنید باز هم آن کفه دیگر بالا نمیآید. تا موقعی که وزن این کفه به یک کیلو نرسیده هرمقدار دیگر هم وزنه اضافه کنید کفه دیگر بلند نمیشود.
اینجا علت چیست؟ این تعبیر غلط است که بگوییم «حرکت، معلول این کل