مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١١٩
مجـموعه آثار اسـتاد شهيد مطـهری، جلد ١٢، ص ١١٩
بشویم که زمان ـ و حرکت[١] ـ حادث است به معنی اینکه برای زمان عدمی فرض میشود که آن عدم تقدم دارد بر زمان، تقدمی که غیر مجامع است، جوابش خیلی ساده است؛ مرحوم آخوند همان برهانی را که در فصل شانزدهم تحت عنوان «کل حادث مسبوق بقوة و مادّة تحملها» ذکر کردند، با بیان بیشتر و مفصلتری در این فصل ذکر میکنند، که آنچه در اینجا ذکر کردهاند عینآ از شفای بوعلی اقتباس شده، یعنی این فصل تحت همین عنوان «لا یتقدم علی ذات الزمان و الحرکة شیء الّا الباری» فصلی است که در طبیعیات شفا هست با یک اختلاف تعبیر.
همان بحث را اینجا تکرار میکنند، میگویند که اگر زمان مسبوق به چنین عدمی باشد، میگوییم در ظرف آن عدمِ متقدم بر وجود که شما قائل هستید آیا زمان امکان وجود داشت یا نداشت؟ اگر بگویید در ظرف آن عدم امکانِ وجود نداشت، نقطه مقابل امکان ـ اگر امکان را امکان خاص بگیریم ـ وجوب و امتناع است. پس یا وجوب داشت یا امتناع. اگر وجوب داشت که باید وجود میداشت. ناچار مقصود نفی امکان عام است یعنی امتناع داشت. اگر بگوییم امتناع داشت، لازم میآید که زمان در ظرف عدم خودش ممتنع الوجود بوده، در ظرف وجودش امکان وجود پیدا کرده. این معنایش انقلاب ذات است. در فصل «موادّ ثلاث» ثابت شده که از یک ذات، ضرورت وجود (اگر واجب الوجود باشد)، امتناع وجود (اگر ممتنع الوجود باشد) و امکان وجود (اگر ممکن الوجود باشد) غیر قابل تخلف است؛ یعنی محال است که یک ذاتِ ممکن الوجود بالذات واجب الوجود بالذات یا ممتنع الوجود بالذات بشود. پس اگر شیئی ممکن الوجود بالذات است، در هر اعتباری او ممکن الوجود بالذات است، در ظرف عدم خودش هم ممکن الوجود بالذات است. اگر انسان، امروز موجود است و در یک میلیون سال پیش موجود نبوده است آن، ظرف عدم انسان است، انسان در ظرف عدم خودش هم ممکن الوجود بوده است نه اینکه در آن ظرف ممتنع الوجود بوده بعد ممکن الوجود شده. انقلاب ذاتی محال است.
بگوییم بسیار خوب، این در ظرف عدمش هم ممکن الوجود است. آنگاه
[١] . حال يا زمان را اصل میدانيم و حركت را منتزَع از زمان ـ كه قول بعضی بوده است ـ يا حركت رااصل میدانيم و زمان را مقدار حركت میدانيم؛ به هر حال زمان و حركت يك چيزند به يك معنا وغير قابل انفكاكاند به معنی ديگر.