مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٧٠
مجـموعه آثار اسـتاد شهيد مطـهری، جلد ١٢، ص ٥٧٠
مقابل زمان هم هست.) یک وقت میگوییم اتومبیل ما صد کیلومتر راه را طی کرده است. اینجا مسافت را گفتهایم. یک وقت میگوییم اتومبیل ما یک ساعت حرکت کرده. اینجا زمان را گفتهایم. یک وقت میخواهیم سرعت را بگوییم. وقتی نسبت میان زمان و مسافت را بسنجیم، میشود سرعت. میگوییم اتومبیل ما صد کیلومتر را در یک ساعت طی کرده. این «صد کیلومتر در یک ساعت» میزان سرعت اتومبیل ماست.
پس اینکه شما میگویید «حرکت، قطع نظر از معاوق و قطع نظر از هر چیزی، زمان خاصی را اقتضا میکند» معنایش این است که حرکت، قطع نظر از هر معاوقی یک زمان خاص لازم دارد؛ این زمان خاص یعنی حد معینی از سرعت. اگر این طور باشد (یعنی اگر حرکت در ذات خودش حد خاصی از سرعت را اقتضا داشته باشد) معنایش این است که جنس، یک نوع خاصش را اقتضا داشته باشد. اگر جنس، نوع خاصی را اقتضا داشته باشد لازمه ذات حرکت، یک سرعت معین است. اگر لازمه ذات حرکت یک سرعت معین باشد پس سرعت دیگری نمیتواند داشته باشد.
شما زمان را امری مجرد از سرعت گرفته اید و خیال کرده اید که ذات حرکت به زمان احتیاج دارد و هنوز سرعتی در آنجا نیست، بعد سرعت از معاوقها پیدا میشود. این طور نیست. اگر میگویید «ذات حرکت به یک زمان معین احتیاج دارد» معنایش این است که ذات حرکت اقتضای یک سرعت معین دارد. اگر این طور است پس دیگر مراتب سرعت چیست؟! حرکت، جنس است و با هر سرعتی که باشد حرکت است[١] .
[١] . سؤال : پس حركت يكی از آحاد سرعت را ـ كه حدّ اقلش همان حركت بدون عارض باشد ـعلیالبدل میطلبد.استاد : جواب شما همين جا روشن شد. مكرر گفتهايم جنس نمیتواند اقتضای فصل داشته باشد،چون جنس منتزَع از فصل است. جنس اقتضا ندارد فصل را، بلكه فصل اقتضا دارد جنس را.ـ حركت متقوم به يكی از اين سرعتهاست علی البدل.استاد : بله متقوم به يكی از اين سرعتهاست، منتها «علی البدل» معنی ندارد.ـ میتوانيم بگوييم [متقوم] به حداقل است.استاد : حداقل هم ندارد؛ چون هر چه كه شما در نظر بگيريد زمانِ كمتر از آن هم فرض میشود. شمانمیتوانيد بگوييد حركت اقتضا دارد يك سرعت معين را. هيچ وقت هيچ جنسی نمیتواند اقتضایهيچ فصلی را داشته باشد؛ چون اگر اين طور باشد هميشه آن جنس در همان فصل محدود میشود.اگر جنسی اقتضای فصل خاص داشته باشد محال است با فصل ديگری پيدا شود. جنس هميشهنسبت به فصول، لا اقتضاء است. فصل است كه جنس را اقتضا میكند. «عام» اگر مستلزم خاص باشد،عام نيست. خاص میتواند مستلزم عام باشد. اين خلف است كه بگوييم عام در عين اينكه عام استمستلزم خاص است. اگر عام مستلزم خاص باشد پس هر جا كه عام هست خاص هم هست، پس اينديگر عام و خاص نيست. اگر بين عام و خاص اقتضايی باشد، از ناحيه خاص است. اين مطلب، همدر باب عرضی خاص و عرضی عام هست و هم در باب جنس و فصل. مخصوصا در باب جنس وفصل، محال است كه جنس اقتضای فصل داشته باشد.