مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٥٤
مجـموعه آثار اسـتاد شهيد مطـهری، جلد ١٢، ص ٣٥٤
ردّ قول شیخ
در باب حرکت جوهریه برهانی را از اواخر جلد هفتم اسفار نقل کردیم و گفتیم این برهان دلیلی بر بطلان نظریه امثال شیخ است. آنجا مرحوم آخوند حرفی بسیار عالی دارد. میگوید: شما میگویید اگر این حرکاتِ عرضی نباشد زمان از بین میرود. اگر فرض کنیم یک دفعه یک «ایست» به عالم بدهیم که تمام این حرکات عرضی متوقف شوند، خورشید و ماه و ستاره سر جای خود بایستند و همه چیز میخکوب شود، آیا دیگر زمانی وجود نخواهد داشت؟! بنا بر قول شیخ باید گفت دیگر زمان وجود ندارد، و حال آنکه هرکسی به وجدان خودش این مطلب را احساس میکند که اگر بخواهد زمان وجود نداشته باشد، باید عالم وجود نداشته باشد؛ نمیشود عالم وجود داشته باشد و زمان وجود نداشته باشد. این گونه نیست که چون فلک به دور عالم حرکت عرضی میکند و چون این تغییرات عرضی پیدا میشود، چون گیاه رشد میکند و زمین حرکت میکند و انسانها حرکت میکنند، چون نوها کهنه میشوند و کهنهها نو میشوند و تغییرات کمّی و کیفی پیدا میشود، زمان هست و اگر این تغییرات عرضی نباشد زمان به کلی منتفی میشود؛ این طور نیست.
پس شیخ بر اساس چنین نظری چنین حرفی زده. آنوقت ناچار بوده نسبت دادن اشیاء به زمان را به شکلی توجیه کند. حاجی این طور توجیه میکند که همان طور که با وحدت، کثرت اعداد به وجود میآید، با «آن» نیز کثرت زمان به وجود میآید.
جواب این است که میان رابطه «آن» و زمان و رابطه وحدت و عدد تفاوت از زمین تا آسمان است. وحدتْ آن چیزی است که با آن، عدد به وجود میآید، یعنی از تکرار وحدت عدد به وجود میآید، ولی خود شما گفتید که از تکرار «آن» زمان به وجود نمیآید. پس نسبت «آن» به زمان با نسبت وحدت به اعداد متفاوت است.
یا این که: نسبت تقدم و تأخر به زمان از قبیل نسبت زوجیت و فردیت به اعداد است؛ یعنی همان طور که زوجیت و فردیت مبین کثرت اعداد است، این هم مبین کثرت ]زمان[ است.
اینها حرفهایی بی سر و ته است که چون اصلش اشتباه بوده به این توجیهات مبتلا شدهاند. مرحوم آخوند بعد از اینکه این حرفها را نقل میکند، بدون اینکه به آنچه ما گفتیم اشاره کند، میگوید حق این است که این حرفها درست نیست چون