مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٧٥
مجـموعه آثار اسـتاد شهيد مطـهری، جلد ١٢، ص ٧٧٥
یک شیء. همچنین مثل این است که میگوییم «جسم ابیض است به تبع بیاض، ولی بیاض ابیض است به ذات خودش» یا: «جسم متقدّر است به مقدار، ولی مقدار متقدّر است به ذات خودش». پس تقدم و تأخر زمانی در همه جا به تبع زمان است، ولی زمان ذاتش عین تقدم و تأخر و عین تدرج است.
این همان اشتباهی است که شیخ اشراق در باب وجود و ماهیت هم مرتکب شده و گفته است: اگر وجود امر اصیلی باشد لازم میآید برای وجود، وجودی باشد و برای آن وجود هم وجودی باشد إلی غیر النهایه.
ایراد سوم
شیخ اشراق از اول تقدم بالطبع و تقدم بالعلیه را یکی گرفت و بعد گفت: تقدم بالزمان برمیگردد به تقدم بالطبع و تقدم بالمکان برمیگردد به تقدم بالزمان و تقدم بالشرف هم مجاز است. مرحوم آخوند میگوید: اینکه تقدم بالطبع و تقدم بالعلیه را یکی گرفتید، اشتباه است. شما به چه ملاکی این دو را یکی گرفتید؟! بعد ایشان کأ نّه سؤال میکند که: ملاک یکی گرفتن یا دو تا گرفتن چیست؟ ملاک ما فیه التقدم است. «مافیه التقدم» عبارت است از همان امر مشترکی که میان این دو هست. البته مانعی ندارد که چیزی بر چیز دیگر به دو یا سه نحو تقدم داشته باشد، ولی این بدان معناست که در اینجا دو یا سه ملاک تقدم وجود دارد؛ چون قبلا گفتیم معنای تقدم و تأخر این است که دو چیز با شیء سومی نسبت دارند که ]این شیء سوم[ مابه الاشتراک (یا: ما فیه التقدم و التأخرِ[١] ) این دو میباشد. حال برای اینکه بفهمیم
تقدم بالعلیه و تقدم بالطبع یک نوع تقدمند یا دو نوع، باید بفهمیم این دو یک ملاک دارند یا دو ملاک؛ یعنی آیا آن امر مشترک در این دو یکی است یا دو تا؟
مرحوم آخوند میفرماید: این دو، دو ملاک دارند. در باب علت ناقصه ]ملاک[ صرف وجود است. کل از اجزاء به وجود میآید، پس جزء بر کل تقدم دارد. لهذا کلمه «فاء» را به کار میبریم و میگوییم «وُجد الجزء فوجد الکل». در خارج دو وجود پیدا نمیشود به این صورت که اول اجزاء وجود پیدا کنند و بعد کل. کل غیر از مجموع اجزاء چیزی نیست، مخصوصا در امور اعتباری. کل و اجزاء اعتبارا فرق
[١] . حاجی در منظومه بيان كرده كه گاهی به جای «ما فيه التقدم»، «ما به التقدم» به كار میبرند.