مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٧٨
مجـموعه آثار اسـتاد شهيد مطـهری، جلد ١٢، ص ١٧٨
آن را در مقابل یک وجود متعین در نظر بگیریم ماده نام دارد» نباید اسباب اشتباه بشود که کسی بگوید «ماده به معنی امر مبهم است و صورت به معنی امر متعین؛ پس هر جا در عالم امر مبهمی داشته باشیم آن را ماده مینامیم و هر جا امر متعینی داشته باشیم آن را صورت مینامیم. پس هر جنسی ماده است و هر فصلی صورت»؛ چنین نیست، بلکه مطلب از این قرار است که وقتی شیء را از جنبه بالقوه بودن و بالفعل بودن در نظر میگیریم، از آن حیث که این شیء خودش خودش است و ماهیتی است که هست و فعلیتی از فعلیات است صورت است، و از آن حیث که این شیء میتواند شیء دیگر باشد ماده است، ولی باز نه به این معنا که مرزی در میان باشد و قسمتی از این شیء صورت باشد و قسمت دیگر ماده، بلکه این یک تحلیل عقلی است؛ یعنی این شیء نحوه وجودی است که صلاحیت دارد این دو معنا از آن انتزاع شود. باز تکرار میکنم: ]ماده و صورت [مثل جنس و فصل هستند که میگوییم «اجزای تحلیلیاند»، البته نه به معنای اجزاء انیاب اغوالی، بلکه به این معنا که شیء در خارج بسیط است ولی همین وجود بسیط (همین طبیعت) به گونهای است که وقتی آن را در ظرف عقل میبریم صلاحیت و شأنیت دارد که این دو مفهوم از آن انتزاع شود. و همان طور که ما عرض کردیم، هیولی و صورت جز از نحوه وجود حرکت از چیز دیگری نمیتواند انتزاع شود؛ یعنی این دو از جسم انتزاع میشوند از آن جهت که متحرک است نه از آن جهت که جسم است.
نقش صورت در قبال استعدادهای ماده
اینجا سؤال دیگری پیش میآید: مگر شما نمیگویید «ماده در هر مرحلهای استعداد صورتی را دارد»؟ این استعدادها در واقع چیست؟ آیا ]بنا بر اینکه ماده در هر مرحلهای استعداد صورتی را دارد، نمیتوان گفت[ پس ماده باید امری مجزای از صورت باشد؟
جواب این است: ما گاهی ماده اُولی را اعتبار میکنیم و گاهی ماده ثانیه را. ماده اُولی همان هیولای اُولی است که قوه محض است، و ماده ثانیه[١] یعنی ماده در حالی که متعین و متلبس به یک صورت خاص است و مستعد برای صورتی دیگر
[١] . ماده ثانيه يعنی آن كه اُولی نيست.