مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٤٧
مجـموعه آثار اسـتاد شهيد مطـهری، جلد ١٢، ص ٣٤٧
اگر مبهم اعتبار کنید اسمش میشود: جسم طبیعی، و اگر متعین اعتبار کنید اسمش میشود: جسم تعلیمی. لهذا میگوییم جسم تعلیمی و جسم طبیعی اتحاد در وجود دارند؛ یعنی موجودند به وجود واحد و اختلافشان اختلاف در ابهام و تعین است.
عروض تحلیلی و عروض عینی
]در اینجا[ عروض، عروض تحلیلی است. در مقام مثال نظیر عروض عقلی قید برای مقید است. عروض دو نوع است[١] . مثلا وقتی میگوییم «رقبه مؤمنه»، یک وقت حالت عینی را در نظر گرفتهایم و حالت عینی این است که این رقبه که اسمش زید است دارای ایمان است. در اینجا فرق زید و ایمان فرق تحلیلی نیست، بلکه فرق عینی است؛ یعنی ایمان امری است علاوه بر وجود زید و وجود زید یک وجود است و وجود ایمان وجود دیگری است.
ولی وقتی که مفهوم رقبه را (نه وجود عینیاش را) به عنوان یک کلی در نظر میگیریم، این میشود یک مفهوم مبهم. در اینجا وقتی میگوییم «رقبه» فقط انسانی را در نظر گرفتهایم که مملوک است و هیچ تعینی برای او در نظر نگرفتهایم. ولی انسانی که مملوک باشد، در خارج یا مؤمن است یا کافر و از این دو تعین خارج نیست. وقتی که قید «مؤمنه» را اعتبار میکنیم این مبهم را با یک تعین خاص اعتبار کردهایم. از آن جهت که «مؤمنه» را به عنوان یک قید برای «رقبه» در نظر گرفتیم نسبت رقبه کلی با قید کلی مؤمنه نسبت مبهم و معین است. «رقبه» در خارج یا مؤمن است یا کافر، ولی ما ممکن است در عنوان دلیل، مفهوم را مبهم اعتبار کنیم، و ممکن است مفهوم را متعین اعتبار کنیم.
فرق حرکت و زمان، فرق مبهم و متعین است. اگر حرکت را به عنوان یک اتصال، مبهم اعتبار کنیم و تعینش را در نظر نگیریم اسمش حرکت است، ولی وقتی همان را با تعینش در نظر گرفتیم اسمش میشود زمان. دیدیم که امر مبهم و متعین دو وجود ندارند، پس حرکت با مسافت و زمانِ خودش اتحاد وجودی دارد و اختلاف عقلی؛ یعنی در ظرف عقل کثرت دارند و در ظرف وجودْ وحدت، مثل جنس و فصل.
[١] . در علم اصول غالبا اين دو قسم با يكديگر اشتباه میشوند.