مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٦٨
مجـموعه آثار اسـتاد شهيد مطـهری، جلد ١٢، ص ١٦٨
آن دو اشکال معروف است که:
فجوهر مع عرض کیف اجتمع أم کیف تحت الکیف کل قد وقع[١]
همان اشکالی[٢] که به قول حاجی: «جعل العقول حیاری و الافهام صرعی فأخذ کلٌ مهربآ».
مرحوم آخوند و اتباع ایشان اشکال وجود ذهنی را به نحوه خاصی حل کردهاند. گفتهاند: آنچه که در ذهن است ماهیت شیء خارجی است به حمل اوّلی، نه به حمل شایع؛ به عبارت دیگر: امر ذهنی عین ماهیت شیء خارجی هست، ولی مصداق ماهیت شیء خارجی نیست، و بینهما بونٌ بعید.
در بعضی از معانی معقوله اشکال قویتر و شدیدتر میشود. حاجی در حاشیه تعبیر خوبی کردهاند، گفتهاند: «در سایر اشیاء اختلاف وجود ذهنی با وجود عینی نظیر اختلاف لابشرط و بشرط شیء است ولی در بعضی موارد اختلاف وجود ذهنی با وجود عینی از قبیل اختلاف بشرط لا و بشرط شیء است»؛ یعنی خیلی تباین دارند؛ مثل تصور عدم[٣] . آیا وقتی که ما عدم را تصور میکنیم عدم را تصور کردهایم یا تصور نکردهایم؟ فرض این است که تصور کردهایم. «عدم را تصور کردهایم» یعنی چه؟ یعنی در ذهن خودمان به عدم وجود دادهایم. پس عدم وجود پیدا کرده است. ببینید چقدر تفاوت است میان آنچه که ما مصداق عدم اعتبار میکنیم[٤] و آنچه که ما به عنوان عدم در ذهن داریم! امور دیگری هم هست که از همین قبیل است و معقول آنها مضادّ است با نحوه وجود عینی آنها و حتی با نحوه وجود حسی و خیالیشان. مثلا مقادیر چنیناند؛ مقدار و کمیت در خارج وجود دارد، و در حس و خیال هم وجود پیدا میکند؛ یعنی مثلا وقتی شما این مدرسه را در ذهن خودتان میآورید، آن متصوَّر شما دارای همین ابعاد (طول و عرض و عمق) است، و حتی متصف میشود به اکبریت و اصغریت، یعنی متخیل شما گاهی بزرگتر است و گاهی کوچکتر[٥] . ولی
[١] . [ شرح منظومه حاجی سبزواری، بخش حكمت، مقصد اول،فريده اولی، غرر فی الوجود الذهنی.]
[٢] . [در شرح منظومه عبارت «جعل العقول...» مربوط به اشكال دوم است كه در مصرع دوم بيان شدهاست.]
[٣] . البته مثال عدم را اينجا ذكر نكردهاند.
[٤] . عدمْ مصداق عينی ندارد.
[٥] . مثل موقعی كه اتاقی را و خانهای را كه بر آن اتاق مشتمل است، تصور میكنيد.