مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٢٦
مجـموعه آثار اسـتاد شهيد مطـهری، جلد ١٢، ص ٧٢٦
المحمول است نه سالبه محصله، بلکه موجبه سالبة المحمول است[١] . بنابراین ما
اشکال حاجی را موکول میکنیم به بحث مفصلی که در مبحث مواد ثلاث آمده و البته حرف حاجی را به سادگی نمیتوان قبول کرد.
اشکال علامه طباطبایی به جواب مرحوم آخوند
اما اشکالی که آقای طباطبایی کردهاند اشکال واردی است، گو اینکه بعد خودشان خواستهاند جواب بدهند، ولی آن جواب جواب درستی نیست. این اشکال بر حرف قدما وارد است و من فکر میکنم اینکه میرداماد از حدوث ذاتی صرف نظر کرده و رفته سراغ حدوث دهری، به همین دلیل بوده است. ایشان در این اشکال به اشکال حاجی نظر ندارند و ما هم اشکال حاجی را منتفیشده حساب میکنیم.
اشکال این است: درست است که الماهیة من ذاته یستحق اللااستحقاقیه (یعنی یستحق الامکان)، ولی بحث ما در حدوث و قدم است و ما گفتیم حدوث یعنی تقدم عدم شیء بر وجود آن، نه تقدم یک عدمی بر وجود شیء. اگر ثابت کردید عدم انسان بر وجودش مقدم است یک نوع سبق و حدوثی ثابت کردهاید، ولی شما میگویید «وجود انسان مسبوق است به لا استحقاقیت وجود و عدم». لااستحقاقیت وجود و عدم نقطه مقابل استحقاقیت است نه نقطه مقابل وجود. نقطه مقابل وجود الانسان عدم الانسان است. نقیض انسان عدم الانسان است نه لااستحقاقیة الوجود و العدم. لا استحقاقیة الوجود و العدم، عدمِ چیز دیگری است. پس در باب حدوث مسأله تأخر وجود شیء از عدم خودش مطرح است، نه تأخر وجودش از عدمی. این مثل این است که بگوییم «وجود زید مؤخر است از عدم عمرو، پس زید حادث است». تأخر وجود زید از عدم عمرو ملاک حدوث زید نیست.
بنابراین در اینجا دو مطلب است: یکی استحقاق الوجود و لا استحقاق الوجود، و دیگری وجود الماهیه و عدم الماهیه. اگر شما ثابت کردید که وجود ماهیت مؤخر از عدم ماهیت است، یا لا استحقاقیت مقدم بر استحقاق است چیزی را ثابت کردهاید، ولی شما ثابت کردهاید که لا استحقاقیت بر وجود ماهیت تقدم دارد. چه
[١] . در «منطق» منظومه فرق بين موجبه معدولة المحمول و موجبه سالبة المحمول بيان شده است.