مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٠٥
مجـموعه آثار اسـتاد شهيد مطـهری، جلد ١٢، ص ٤٠٥
مطلب به شکل دیگری نزدیک به این بیان ذکر میشود.
قبلا خواندهایم که دیگران به «حرکت» به عنوان یک عرض نگاه میکنند و حتی شیخ اشراق اصلا حرکت را یک مقوله مستقل عرضی میداند. مرحوم آخوند نه حرکت را یک مقوله مستقل عرضی میداند و نه داخل در هیچ مقولهای از مقولات اعم از مقولات عرضی و مقوله جوهر، بلکه معتقد است که «حرکت» نحوه وجود این مقولات است. پس بنا بر مبانی ایشان «حرکت» از سنخ وجود است نه از سنخ ماهیت که این بحثها در آن مطرح شود که «آیا از مقوله جوهر است یا مقوله عرض؟». در واقع «حرکت» مثل خودِ حقیقت وجود است که بالتبع و بالعرض جوهر یا عرض است؛ یعنی به وجود جوهر به تبع ماهیت جوهر نسبت جوهریت میدهیم و به وجود عرض به تبع ماهیت عرض نسبت عرضیت میدهیم. ولی مرحوم آخوند در اینجا طوری بحث کرده است که گویی حرکت را عرضی از اعراض میداند. البته گرچه طرز بحث چنین است، ولی در نتیجه چندان تفاوتی نیست.
ملاک وحدت عددی حرکت چیست؟
اول وارد این بحث میشوند که چه چیزی ملاک وحدت عددی و به عبارت دیگر ملاک تشخص حرکت است؟ مطابق مبنای قوم، میروند سراغ اعراض و این بحث که ملاک وحدت عددی و تشخص اعراض چیست؟ مثلا چه چیزی سبب میشود که «بیاض» شخص واحد شود؟
در اعراض آنچه ملاک تشخص است یکی تشخص موضوع است و دیگری تشخص زمان؛ یعنی برای تشخص عرض دو چیز لازم است: یکی اینکه موضوعِ عرض وحدت عددی داشته باشد و دیگر اینکه زمانْ واحد باشد. اگر سفیدی را در جسم معین (یعنی موضوع معین) و زمان معین در نظر بگیریم، این سفیدی شخص واحدی از سفیدی است. بله اگر سفیدی را روی دو کاغذ در زمان معین و یا روی یک کاغذ در دو زمان (یعنی دو زمان منفصل[١] ) در نظر بگیریم، دو سفیدی میشود.در باب اعراض مطلب از این قرار است، در باب حرکت چطور؟ میگویند: در
[١] . مثلا اين كاغذ در زمانی سفيد باشد و در زمان بعد رنگ ديگری متخلل بشود و باز در زمان سوم سفيدباشد. در اينجا بين دو سفيدی عدم [سفيدی] متخلل شده است.