مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٨١
مجـموعه آثار اسـتاد شهيد مطـهری، جلد ١٢، ص ٣٨١
که «آیا لفظ «سکون» را بر آن معنی وجودی اطلاق کنیم یا بر آن معنی عدمی؟» و بحث لفظی هم، شأن فیلسوف نیست.
در جواب میگویند: این بحث، لفظی نیست. قدر مسلّم این است که میدانیم بین آنچه که «سکون» را بر آن اطلاق میکنیم و «حرکت» تقابل است؛ یعنی لفظ «سکون» وضع شده است برای آن چیزی که مقابل «حرکت» است و با آن غیرقابل جمع است. آنوقت بحث، مصداقی میشود، به این صورت که: آیا آن که در مقابل حرکت است امری وجودی است یا امری عدمی؟ پس اگر ما تحلیل کردیم و دیدیم یکی از این دو معنی صلاحیت دارد مقابل حرکت شمرده شود، آن را «سکون» مینامیم.
«سکون» امری عدمی است
دلیل اول
در اوائل این باب «حرکت» را اینگونه تعریف کردیم: هو الکمال الأول لما بالقوة من حیث إنّه بالقوة[١] . اگر شیئی دو امکان داشته باشد: یکی امکان رسیدن به یک حقیقت و فعلیت، و دیگری امکان فعلیت دیگری که واسطه حصول آن فعلیت اول است، در این صورت آن فعلیت اول را میگویند «کمال ثانی» و این فعلیت دوم را ـکه واسطه حصول فعلیت اول است ـ میگویند «کمال اول». خلاصه اینکه: اگر شیءِ بالقوهای باشد که امر بالفعلی را در انتظار داشته باشد، کمال اولِ ]این شیء[ که همان به سوی آن فعلیت بودن است که نه قوه محض است و نه فعلیت محض، «حرکت» نام دارد[٢] . پس «حرکت» کمال اوّلی است که یک کمال ثانی بعد از آن
هست و این «کمال اول بودن» یعنی یک حالت بین القوة و الفعل که نه قوه محض است که هیچ فعلیتی نداشته باشد و نه فعلیتی است که قوه به نهایت خودش رسیده باشد.
حال میخواهیم «سکون» را تعریف کنیم. وقتی دو شیءْ متقابل باشند باید لااقل یکی از اجزاء تعریفشان در مقابل هم قرار بگیرد. (لزومی ندارد همه اجزاء
[١] . اين تعريف قديمیترين تعريف حركت است و تعريفی است كه ارسطو بيان كرده و بعد ديگران همقبول كردهاند.
[٢] . قبلا درباره اين تعريف بحث كردهايم، فعلا نمیخواهم درباره آن بحث كنم.