مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٣٤
مجـموعه آثار اسـتاد شهيد مطـهری، جلد ١٢، ص ٤٣٤
پاره خط[١] ، یعنی یا با این تعین است یا با آن تعین، اما شما در اعتبارات عقلی
خودتان یکوقت خط را بلاتعین و قطع نظر از تعیناتش در نظر میگیرید و یک وقت با تعین خاص در نظر میگیرید. حرکت و زمان هم از این قبیلند.
مرحوم آخوند میگوید وقتی که دانستیم نسبت حرکت و زمان چنین نسبتی است و این دو در خارج یکی هستند نه دو تا و حتی در خارج عارض و معروض نیستند بلکه عروضْ در ظرفِ عقل است و خلاصه حرکت عین زمان است و زمان عین حرکت، و زمان همان حرکت متعین است و حرکت همان زمان است بدون آنکه تعینش را در نظر گرفته باشیم، پس در واقع در عالمِ خارج اصلا اثنینیتی نیست که بگوییم حرکت علت زمان است و زمان علت حرکت. کثرت حرکت و زمان در ظرف ذهن است و مانعی ندارد دو شیء که کثرتشان ذهنی است، در ظرف ذهن به یک اعتبار[٢] یکی علت باشد برای دیگری و به اعتبار دیگر آن دیگری علت باشد برای
اوّلی. در عالم ذهن و اعتبار هیچ مانعی ندارد که زمان به اعتباری مقوم حرکت باشد و حرکت به اعتبار دیگری مقوم زمان باشد. اگر زمان و حرکت در خارج دو وجود داشتند ولو از قبیل وجود عارض و معروض خارجی، امکان نداشت که آن، علت این باشد و این، علت آن. ولی وقتی زمان و حرکت اثنینیتشان ذهنی شد[٣] مانعی
ندارد در عالم اعتبار از حیثی یکی علت باشد برای دیگری و از حیث دیگر آن دیگری علت باشد برای اوّلی.
آیا در عالم فقط یک زمان وجود دارد، یا به عدد حرکات زمان وجود دارد؟
ضمنا از این بیان مرحوم آخوند مطلب دیگری هم روشن میشود که گاهی گفتهایم این مطلب در کلمات مرحوم آخوند به طور مبهم بیان شده است ولی در کلمات آقای طباطبایی به آن تصریح شده است. آن مطلب این است: آیا در عالم فقط یک
[١] . خط غير متناهی در عالم نداريم.
[٢] . وقتی به عالم ذهن آمد عالم اعتبار میشود.
[٣] . مثل همان خط مطلق و نيم خط، كه نيم خط همان خط مطلق است. توجه داشته باشيد كه مقصودماناز «خط مطلق» آن خطی است كه نه اول برايش اعتبار میكنيم نه آخر، نه خطی كه نه اول دارد نهآخر؛ اگر بگوييم «خط مطلق آن خطی است كه نه اول دارد نه آخر» خود اين، يك تعين خاصمیشود. پس نيم خط هم خط است و پاره خط هم خط است.