مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٢٧
مجـموعه آثار اسـتاد شهيد مطـهری، جلد ١٢، ص ٧٢٧
ربطی میان اینهاست؟! حرف شما در واقع این است که امکان ماهیت بر وجود ماهیت تقدم دارد. بسیار خوب، ما هم قبول داریم که: الشیء قُرّر فأمکن فأُوجب فوجب فأُوجد فوجد. وجود ماهیت از امکان ماهیت به مراتبی تأخر دارد، ولی تأخر وجود ماهیت از امکان ماهیت چه ربطی دارد به تأخر وجود ماهیت از عدم خودش؟! تأخر وجود ماهیت از امکانش غیر از تأخر وجود ماهیت از عدم خودش است و آن که مطلوب است و میخواهیم اثبات کنیم این دومی است.
جواب علامه طباطبایی از اشکال خودشان
این ایراد ایراد درستی است و جوابی هم ندارد، ولی آقای طباطبایی خودشان خواستهاند از این اشکال جواب بدهند. گفتهاند: ما میتوانیم مطلب را طور دیگری بیان کنیم و آن این است: این تقدم و تأخر، تقدم و تأخر عقلی است[١] . وجود و ماهیت در عقل دو چیزند و در خارج یک چیز[٢] ؛ یعنی وجودِ در کنار ماهیت، تحلیلی است که ذهن انسان خواه ناخواه میکند. در این تحلیل ماهیتْ موضوع است و وجودْ محمول؛ میگوییم «الانسان موجود». به حسب اعتبار ذهن این گونه است و حال آنکه به حسب واقع و نفس الامر: الوجود انسان؛ یعنی بنا بر اصالت وجود اگر دقت کنیم همان حرف شبستری است که «من و تو عارض ذات وجودیم»؛ یعنی ماهیات عارض وجودند گرچه در ذهن و عقل و طرز تفکر انسان ماهیت بر وجود تقدم دارد. در فارسی به موضوع میگویند «نهاده» و به محمول میگویند «برنهاده». محمول بر موضوع حمل و بار میشود. ذهن وقتی قضیه تشکیل میدهد طرز قضاوتش این است که واقعا موضوع را در اعتبار خودش وضع میکند و میفهمد و محمول را بر آن بار میکند؛ یعنی از نظر ذهن موضوع بر محمول تقدم دارد. پس وقتی میگوییم «الانسان موجود» ماهیت بر وجود تقدم دارد. پس ما تقدم ماهیت بر وجود را قبول داریم و همان طور که عرض کردم، به مراتبی هم این تقدم را قبول داریم؛ چون میگوییم: الشیء قُرّر فأمکن فأُوجب فوجب فأُوجد فوجد. پس به حسب اعتبار عقل وجود در مرتبه ذاتِ ماهیت نیست، بلکه در مرتبه
[١] . در بحث تقدم و تأخر خواهيم گفت كه تقدم و تأخر انحائی دارد و بسياری از آنها تقدم و تأخر عقلیاست؛ يعنی فقط در مراتب عقل تقدم و تأخر است.
[٢] . در اين مطلب ديگر بحثی نيست.