مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٩١
مجـموعه آثار اسـتاد شهيد مطـهری، جلد ١٢، ص ٣٩١
همچنین گفتیم این بحثْ لفظی نیست بلکه بحثی است معنوی. در جلسه قبل راجع به این جهت بحث شد و قبول شد که آنچه مقابل حرکت است همان «عدم حرکت» است و تعریف اصلی «سکون» این است: عدم حرکة الشیء الذی من شأنه أنیکون متحرکآ.
آیا سکونِ مقابل حرکت، سکون در ابتداست یا سکون در انتها یا هر دو؟
بعد مطلب دیگری مطرح شد[١] و آن این بود که «آیا سکونی که مقابل حرکت است سکونِ در ابتدای حرکت است یا سکونِ در انتهای حرکت و یا هر دو؟». مثلا این شیء در این لحظه ساکن است، بعد پنج دقیقه حرکت میکند و بعد دوباره ساکن میشود. آیا آن سکونی که نقطه مقابل حرکت است سکونِ در ابتداست یا سکون در انتها یا هر دو؟
مرحوم آخوند فرمود: مقصود از «سکون» عدم حرکت است و این حرکت قبل از اینکه وجود پیدا کند معدوم بود و بعد از آن هم معدوم میشود، پس عدمِ در ابتدا و انتها هردو، با حرکتی که وجود داشته متقابلند.
اشکال
اینجا لازم است مطلبی را یادآوری کنیم. در فصل سی و هفتم از مرحله قبل، آنجا که راجع به «عدم حرکت» بحث میکردیم، در بحث از حرکت قطعی میگفتند: عدم حرکتْ ملازم است با وجود حرکت و زمانِ وجود حرکت عین زمان عدم حرکت است؛ یعنی شیئی که متدرج الوجود است متدرج العدم هم هست و خصوصیت حرکت این است که وجودش ملازم و مقارن است با عدمش، بلکه در هر حرکتی وجود و عدم با یکدیگر متعانقاند[٢] .
اینجا ممکن است کسی سؤال کند و بگوید: شما بارها گفتهاید[٣] که در باب حرکت، وجود و عدم ملازم با یکدیگرند و عدمِ حرکتْ نه عدمی است قبل از حرکت و نه عدمی است بعد از حرکت، بلکه عدم حرکت با وجود حرکت توأماند و
[١] . اين مطلب را بايد در جلسه گذشته بيشتر توضيح میداديم.
[٢] . اين حرفی است كه در اين كتاب مكررا گفته شده است.
[٣] . از جمله در فصل ٣٧ مرحله ٧ .