مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦١٠
مجـموعه آثار اسـتاد شهيد مطـهری، جلد ١٢، ص ٦١٠
در عرض یکدیگر که دو اقتضای مخالف داشته باشند نمیتواند برای یک شئ وجود داشته باشد، اما دو امری که در طول یکدیگرند و یکی مسخَّر دیگری است، مانعی ندارد. مثلا جسم نامی، هم خواص جسم جامد را دارد و هم خواص علاوهای که خواص جسم نامی است.
مرحوم آخوند اینجا طور دیگری جواب میدهد که بیان دیگری است ولی مطلب همان است. میگوید: شما که میگویید «طبیعت مرغ، هم اقتضای پایین آمدن دارد و هم اقتضای بالا رفتن» در واقع معنایش این است که مرغ یک طبیعت جسمانی دارد ]و یک طبیعت حیوانی.[ در مرغ، جسم بما هو جسم وجود دارد و از این جهت که یک جرم است، قوه ثقلی دارد که آن را به طرف پایین میکشد، ولی از آن جهت که زنده است و دارای نفس و قوه حیوانی است، این قوه حیوانی آن را به طرف بالا میکشد. اگر بخواهیم فقط به کلمه «داخلی» قناعت کنیم، درست است، این دو قوه هر دو درونی این مرغ است؛ اما اگر خود اینها (یعنی طبیعت جرمانی مرغ و نفس مرغ) را با یکدیگر در نظر بگیریم، نسبت به یکدیگر خارجاند. پس این دو، نسبت به کل مرغ داخلی است، ولی هر یک نسبت به دیگری خارج است؛ یعنی طبیعت و قوه طبیعی خارج از نفس و قوه نفسانی است، و نفس و قوه نفسانی هم خارج از قوه طبیعی است.
این بود بیان مرحوم آخوند. به بیانی که ما گفتیم، اینها در عین وحدت، در طول یکدیگرند نه در عرض یکدیگر[١] .
[١] . سؤال : بيان آخوند با فرمايش شما كه فرموديد «اينها با يكديگر نوعی اتحاد دارند» منافات ندارد؟استاد : منافات ندارد. اين، حرف خود مرحوم آخوند است كه النفس فی وحدته كلُّ القُوی. مسألهوحدت در كثرت را ايشان بيش از هر كس برای ديگران بيان كرده است. در اين طور موارد، هموحدت است و هم كثرت؛ يعنی از اين نظر كه همه اينها يك واقعيتاند، وحدت است و آنوقت ديگرداخل و خارجی نيست و همه اينها يكی هستند، ولی از نظر ديگر كثرت است و اين بيرون از آن استو آن بيرون از اين. يعنی مسأله «داخلٌ فی الأشياء لا بالممازجة و خارجٌ عن الأشياء لا بالمباينة» دراين مظاهر عالم طبيعت هم جاری است. نفس نه مباين است با قوای نفسانی و قوای طبيعت، به طوریكه امر جدايی باشد منفصل و بيرون، و نه داخل است به اين معنا كه اصلا با آنها يكی باشد يا ممزوج باآنها باشد. هيچكدام از اينها نيست. اين نوعی وحدت است كه با كثرت مباينت ندارد و يك نوعغيريتی است كه با وحدت و عينيت منافات ندارد. اين مطلب از اصول مسائلی است كه در اين فلسفهدر موارد زيادی به كار میآيد. وحدتهايی داريم در عين كثرت، و عينيتهايی داريم در عين مغايرت؛يعنی در عين اينكه وحدت است كثرت است و در عين اينكه كثرت است وحدت است، كه اينها را ازيك جنبه میگويند «وحدت در كثرت» و از جنبه ديگر میگويند «كثرت در وحدت».