مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١١٢
مجـموعه آثار اسـتاد شهيد مطـهری، جلد ١٢، ص ١١٢
که جزئی از عالم است[ همین طور باید تعریف کنند که زمان مسبوق است به عدم خودش. از آنها باید سؤال کنند و سؤال کردهاند: آیا این که شما میگویید وجود عالم مسبوق است به عدم خودش، به کدام سبق؟ به نوعی سبق که سابق و لاحق میتوانند اجتماع وجود داشته باشند؟ اگر این را بگویید میشود حدوث ذاتی که همه به آن قائلاند. (حدوث دهری میرداماد هم تقریبآ چنین چیزی خواهد شد.) بگوییم عالم که الآن وجود دارد، در مرتبه قبل از وجودش معدوم بوده است. این که همان حدوث ذاتی است که فلاسفه هم قائل هستند. ناچار آنها این را نگفتهاند، این قدر توجه داشتهاند، ]بلکه گفتهاند[ عالم وجودش مسبوق است به عدمش نه به سبق رتبی و سبق علّی و معلولی بلکه به آن نوع سبقی که لایجامع السابق اللاحقَ، نظیر همان سبق عدم زید بر وجود زید، ولی در عین اینکه عدمش سابق بر وجودش است به آن سابقیتی که لایجامع السابق اللاحقَ، زمان وجود نداشته. اگر زمان وجود داشته باشد پس قبل از این زمان زمان بوده، در حالی که ما میخواهیم حدوث زمانی عالم را بگوییم که خود زمان هم جزئی از عالم است. میخواهیم بگوییم عالم با همه اجزاء خودش که یکی از آنها زمان است حادثٌ بحدوثٍ که عجالتآ اسمش را حدوث زمانی گذاشتهایم. حادثٌ بحدوثٍ زمانی یعنی چه؟ میگویند یعنی حادثٌ بحدوثٍ که عدم شیء تقدم دارد بر وجودش تقدمی که لایجامع المتقدم المتأخرَ. چون اگر بگویند تقدمی که متقدم مجامع میشود با متأخر، میشود حدوث ذاتی، ناچار چنین تقدمی گفتهاند. پس معنای حرف آنها این است که یتقدم علی الزمان شیء غیر الزمان و هو عدم الزمان بتقدمٍ لا یجامع المتقدم المتأخرَ.
پس حرف قائلین به حدوث زمانی عالم به اینجا منتهی میشود که عدم عالم بر وجود عالم تقدم دارد تقدمی که متقدم با متأخر مجامع نیست در عین اینکه زمانی هم در کار نیست. پس عدم زمان بر خود زمان تقدم دارد از نوع تقدمی که مراتب زمان خودشان بر یکدیگر تقدم و تأخر دارند. آنوقت معنای ]عنوان[ این فصل روشن میشود. «لا یتقدم علی الزمان شیء الّا الباری» یعنی این سخن که متکلمین میگویند عالم حادث زمانی است پس عدم عالم بر عالم تقدم دارد آنهم نه تقدم ذاتی ـ که ما هم قبول داریم ـ بلکه آن نوع دیگر از تقدم، این سخن غلط است، لایتقدم علی الزمان شیء «الّا الباری» یعنی الّا علتهای ایجادیاش؛ یعنی در اینجا جز تقدم ذاتی تقدم دیگری نداریم. پس این که ]متکلمین[ برای عدم عالم تقدمی بر