مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٥٥
مجـموعه آثار اسـتاد شهيد مطـهری، جلد ١٢، ص ٦٥٥
یعنی غیرمتناهی به حسب زمان. پس در اینجا «غیرمتناهی» صفت زمان است و زمان صفت حرکت است و حرکت از قوهای غیر از قوه زمین پیدا شده است. حال شیخ میگوید: اگر سکون، امری وجودی باشد باید متصف به زمانی بودن شود؛ چون اگر غیرمتناهی باشد باید زمانی هم باشد، و حال آنکه زمانی بودن از ضد سکون که حرکت است پیدا میشود، نه از خود سکون. و إلّا لو صدر فعل (أی لو کان الصادر ـ و هو السکون ـ فعلا، أی أمرا وجودیا) کان کونه غیرمتناهٍ لا عن تلک القوة (یعنی از قوه خودش) بل بسبب قوة أخری (که آن قوهای است که علت حرکت است) تفعل الزمان الغیر المتناهی الذی به یکون السکون غیرمتناهٍ؛ یعنی چطور میشود که سکون، امری وجودی باشد و واقعا هم متصف به غیرمتناهی بودن شود، و حال آنکه منشأ زمانی بودن و غیرمتناهی بودنش امری است که ضد سکون است.
پس خلاصه حرف شیخ این است: اگر سکون، امری عدمی باشد کینونت و نفسالامریتش اعتباری است و قهرا زمانی بودنش هم اعتباری است. در این صورت این اشکال پیش نمیآید که «چگونه سکون را امری زمانی میدانید؟»؛ چون میگوییم: ما برای سکون قائل به نفسالامریت واقعی نیستیم تا در زمانی بودنش اشکال باشد، بلکه همه اینها در سکون، امور اعتباریاند. ولی اگر سکون، امری وجودی باشد لازم میآید متصف به زمانی بودن و غیرمتناهی بودن شود به تبع ضد خودش که حرکت است، و چنین چیزی محال است.
این بود حرف شیخ. از این بگذریم و بپردازیم به ایرادهای بعدی. در اینجا سه اشکال دیگر هست که دو تای آنها براساس فلکیات قدیم است، ولی سومی اشکال خوب و قابل بحثی است. آن دو اشکال که براساس فلکیات قدیم است اگرچه از نظر مبنا درست نیستند ولی در ضمن آنها مطالب مهمی مطرح شده است.
ایراد پنجم
مرحوم آخوند میفرماید: در این اشکال، مستشکل معارضه[١] کرده و گفته است :
[١] . حاجی فرموده: بهتر بود در اينجا تعبير «مناقضه» را به كار میبردند. اگر كسی دليلی را نقض كند (مثلابه اينكه مقدمهای از مقدمات اين دليل را نقض كند) به اين كار «مناقضه» میگويند. اما اگر كسی دليلديگری بر نقيض مطلوب اقامه كند، به اين كار «معارضه» میگويند. در اين اشكال، مستشكل دليلديگری بر نقيض مطلوب اقامه نكرده، بلكه يكی از مقدمات همين دليل را نقض كرده است.