مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٥٣
مجـموعه آثار اسـتاد شهيد مطـهری، جلد ١٢، ص ٦٥٣
کینونت اعتباری دارد، قهرا همان طور که وجودش امری اعتباری است زمانی بودنش هم اعتباری است؛ یعنی همان طور که وجودش منشأ انتزاع دارد و کینونت و نحوه صدقش به تبع امری دیگر است نه بالذات، قهرا زمانی بودنش هم به تبع امری دیگر است. به عبارت دیگر: نفسالامریتی که برای سکون اعتبار میشود، یک نفسالامریت زمانی است.
توضیح اینکه: عدم دو گونه اعتبار میشود: گاهی عدم را به نحو سلب مطلق اعتبار میکنیم، که عدم حقیقی همین است، که نه زمان دارد و نه مکان دارد، هیچِ هیچ است. این همان است که چیزی را از ظرف وجود سلب میکنیم، نه اینکه سلب را در عالم اثبات کنیم. فرق است میان إثبات السلب و سلب الإثبات. سلب حقیقی همان سلب الإثبات است. مثلا میگوییم: لیس زید بقائم (که سلب تصدیقی است)؛ یعنی نیست زیدْ قائم. در واقع «زیدٌ قائمٌ» را در ظرف خارج رفع میکنیم. در اینجا عدم هیچ ]قیدی[ ندارد و عدم واقعی هم همین سلب است که نه زمان دارد و نه مکان و همه قیود در متعلَّق سلب واقع میشود. «فی الدار» در «لیس زید فی الدار» قید مسلوب است نه قید سلب؛ همچنین «یومَ الجمعة» در «لیس زید فی الدار یوم الجمعة» قید مسلوب است نه قید سلب.
اما همین چیزی که اعتبار اصلی اش سلبُ شیءٍ عن الخارج است، ]گاهی[ به منزله یک شیء نفس الامری در خارج اعتبار میشود. این دیگر یک اعتبار زائد است. مثلا به جای «لیس زید فی الخارج» میگوییم: زیدٌ معدومٌ فی الخارج. «زیدٌ معدومٌ فی الخارج» یعنی عدم زید ثابت فی الخارج. در اینجا نفس عدم را به صورت یک امر خارجی اعتبار کردهایم در حالی که عدم در واقع خارجیت ندارد و اصلا چیزی نیست. عدم در اعتبار اصلی و واقعیاش سلب الوجود است، نه ثبوتُ شیءٍ هو العدم.
حال میگوییم: سکون مانند جایی است که عدم را به عنوان یک شیء خارجی و نفسالامری اعتبار میکنیم. یک بار به نحو سلب تحصیلی میگوییم: «لیس هذا بمتحرک»، اسم این، سکون نیست. «لیس بمتحرک» به نحو سلب تحصیلی، درباره مجردات هم صادق است؛ خدای متعال لیس بمتحرک. اما آیا حالا که «لیس بمتحرک» در مورد خداوند صادق است، «هو ساکن» هم صادق است؟ نه، صادق نیست. ولی در باب اجسام، ما سکون را به نحو عدم ملکه نسبت میدهیم. میگوییم :